pouyan
نانوا هم جوش شیرین میزند...بیچاره فرهاد...
pouyan
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ ..
pouyan
مرا پابند خود کرده این ح . ل .. ق ... ه .... های اشک! بیا و باز کن این زنجیر را...
pouyan
هوا بس نا جوانمردانه سرد است
pouyan
فراموش شدنی نیستی این را اتاق میگوید؛ که سرشار از عطر تو می شود، وقتی به تو فکر میکنم...
pouyan
من و این شمع خموش ، من و این پرده تاریک و سیاه ، من و این پنجره بسته کور ، من و این ثانیه ها من و دستان تو در این همه تب ، من و تنهایی مهتابی شب من و پیوند حرارت با می ، من و یک ناله نی ..................آه!... این ها همه یاران منند ، پس چرا می نالم ؟
pouyan
مـن ایـن چـشم هـای ِبــی تــو را
بــه کجـای ِایــن شهـر بـدوزَم
کــه هنـوز
نرفــتــه بـاشـی ...
pouyan
حالا که رفته ای مرد شده ام ! بسته بسته سیگار می کشم تا تو را دود کنم در خیال خسته ام !
pouyan
حالِ من دست ِ خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم ./
pouyan
آنقـدر نفس میکشم تا تمـام شـود همه ی آن هوایـی که سراغ تو را میگیـرد ... !
pouyan
کمی بلند تر حرف بزن از بس سکوت کرده ای عنکبوت ها در گوش احساسم تنیده اند نمیتوانم صدایت را بشنوم ...
pouyan
گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
pouyan
یادگاری بردی از من همه ای داروندارم بخدا چیزی نمونده که به زیر پات بزارم
رفتی ازپیشمو اما چیزی از خودت برام نزاشتی تو خیال کردی
فراموش میکنم تنهام گذاشتی... .
pouyan
تو ديگر نيازي به شناسنامه نداري شعرهايم هويت ِ تو را برايِ همه آشکار کردهاند...