Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
هزار شعر و ترانه ... مانده در دلم ... تورا که میبینم ... سکوت میشوند .../پ.ع
Pouya
یکی از همین روزهای ِ بی طاقتی ِ انتظار ... شاید بسادگی ِ یه اتفاق ... بیایی و برای همیشه ماندنی شوی .../پ.ع
Pouya
تورا از خاطره ها پاک نمیکنم ... بگذار بمانی ... تا یادم بماند چه طعم تلخی دارد ... دروغ .../پ.ع
Pouya
جهان بی تو سوت و کور است ... آغوش ِخود باز کن ... زندگی بی عشـق ِتو ... هیچ و پوچ است .../پ.ع
Pouya
فردا ... میتواند سرشار از شوق نگاهت باشد ... یا لبریز از غمِ تنهایی ... بیا فردا را تو بساز .../پ.ع
Pouya
معلم پسرك را صدا زد تاانشايش رابا موضوع علم بهتر است يا ثروت را بخواند پسرك با صداي لرزان گفت:ننوشته ام! معلم با خط كش چوبي پسرك راتنبيه كردواوراپايين پادر هوا نگه داشت پسرك در حالي كه دست هاي قرمزباد كرده اش رابه هم ميماليدگفت: آري ثروت بهتر است چون اگر داشتم،دفتري ميخريدم وانشايم را مي نوشتم