Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
هجای ظریفی دارند ... دستانت ... حرف که میزنند ... هزار ترانه از ذهن خزان زده ام میروید .../پ.ع
Pouya
انتخابی ندارم ... محکوم شده ام ... در حصار انتظاری طولانی ... حکم آزادی ام توئی .../پ.ع
Pouya
تو راحت باش ... انتظار ... جامه ای ست که ... از روز ازل ... بر پیکرم دوختند .../پ.ع
Pouya
جاری در نگاه ِ تنگ ِ پاییز ... قلبم جایی میان باران و این فصل ... جا مانده .../پ.ع
Pouya
آفـــــتــابـــــــ کـــه مــیتــابــد ، پـــرنده کـــه مــیخــــواند و نســـــیم کـــه مـــی وزد ، بــا خـــودم میــــگویـــــم حتــــما حـــــال تــــو خـــــوب اســــــت کــه جــــهـــان ایـــــن هـــمه زیباستــــــ . . .
Pouya
نذری امسالت یک جفت دستکش یک پتو ، کمی لباس نذر کن نه برای رفع حاجتت ، نه برای دفع بلا نذر کن تا تن گُل نرنجد در سرما نوای بزن بر سر و بر سینه را نخوان سرت را بالا بگیر سینه ات را سپر کن کسی تو را میخواند او زنده است طفل شش ماه حسین رفت طفل دوستمان باقیست او را دریاب سنج نزن ، طبل مکوب دلت را راهی دشت کربلا نکن آذربایجان سرسبز کنون کویر خشک کربلای توست نوای قدمت صدای سنج و طبل نذری امسالت قیمه و قورمه و کباب و جوجه نیست نذر کن برای تن گُل پتو،جوراب،کمی عشق ناب
Pouya
ایمان می آورم ... معـجزه هایت ... شعرهاییست که حجـت ِ عاشق شدن است .../پ.ع