Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
نپرس چرا سیگار میکشی... بپرس چی میکشی؛که انقدر سیگار میکشی...!
Pouya
سخت رفتن بس که سردم,من حرف دلای شکستم,من درد تموم دنیام که,زخمامو خودم بستم...
Pouya
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
Pouya
بچه که بودیم شبها فکر می کردیم ، فردا چی بازی کنیم الان فکر می کنیم فردا زندگی قراره چه بازی باهامون بکنه !
Pouya
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند
Pouya
خواستم هرچه را که بـــــوی تو میداد بســوزانم ؛ جــانم آتـــش گــــرفــــت !
Pouya
دلـ ـــمـ دیگـ ـــر طاقتـ ــ ندارد اینــــ بارجاے انتظـ ـــار... درد میڪشـــمـ ــ ...
Pouya
مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ خدایـا ... مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ امـا تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
Pouya
خسته تر از آنم که لیوانی چای آرامــم کند ... آغوش گرم تــورا میخواهم ... در جنگلی ناشناس ... وقتی که آسمان از لابلای شاخه ها ... سرک میکشد ...!
Pouya
پدرم گفت تو آدم نمی شوی... او چبزی در مورد شاعر شدن نگفت...