دوستان دیگه هم هر کدوم یه قسمتیو تائید کردن ولی من هر دوشو دیدم
وقتی کاری از دستت بر نمیادو عاشق میشی و وقتی که عاشق میشیو دیگه کاری از دستت بر نمیاد
یه جورائی هردوش برا من اتفاق افتاده
کلا بیکارها بیشتر عاشق میشن ولی من بیچاره در اثر گرفتاری متفاوت از دیکران عاشق شدم اخر هم از دستم رفت ولی فک کنم خودش هم فهمید دوسش داشتم لعنت ب عشق ی طرفه
#وقتی عمیق فکر می کنم #همیشه به این نتیجه میرسم : خوب که چی..؟؟ هیچی قرار نیست #عوض بشه ..، #امروز از اون روزهایی بود که دقیقا به این نتیجه رسیدم و اصلا دیگه برام مهم نیست توی #زندگیم چیزی تغییر کنه یا نکنه..، به درک هرجور میخواد این زندگی پیش بره وقتی قراره همیشه یه #عالمه آه از ته دلت بکشی و هیچی هم تغییر نکنه..!!!،دوست ندارم نقاب یه #دُخدر قوی بزنم به صورتم اصلا هم #شُجاع نیستم چون واقعا دلم میخواد اونقدر شجاع بودم که یه ضبدر بزرگ روی این زندگی مزخرف خسته کننده میزدم و #خلاص ..!!
چای لذت ـش به #قند پهلو بودنش ِ اونم وقتی یکی میریزه برات میذاره کنار دستت و هی تأکید میکُنه بخور یخ کرد !! .. ، یاد ِ شعر #سهراب میوفتی که میگه : " #زندگی جیره مختصریست، مثل ِ یک فنجان چای ، و کنارش #عشق است مثل یک حبه قند ..! / قندشو میذاری کنار .. چیزی از لذت ِ #شیرینی نمیدونی مجبوری بذاریش کنار .. سهم ِ همونایی که با مرض ِ #قند هنوزم چندتا چندتا قند میخورن ..!! چون از اولـشم چیزی کنار ِ #تلخی ِ تو نمیشینه !!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 44 دقيقه قبل