@رها و ما همچنان به تلنگر زدن ادامه می دهیم....ببینیم کی کم میاره....[!] هر کی می خواد تلنگرو امتحان کنه، من حاضرم موش آزمایشگاهی بشم....جدیدا از تلنگر بیشتر از اینکه یکی از پستام 60 تا لایک بخوره خوشم اومده....
ی دوستی داشتم، ب دوس پسرش شماره ی من و داده بود تا هروقت در دسترس نبود ب من زنگ بزنه خبرشو بهش بدم .... شبِ عید دوس پسرش بهم پیشنهاد ازدواج داد منم سیم کارتم و ترکوندم ... بد منم ی خواستگار داشتم همکلاسی دانشگاهم بود... همین دوستم ی دفه باهام اومده بود دانشگاه .... چند روز پیش با هم کلاسیم تو خیابون دیدمش .... الان دارم دیوونه میشم ک ی همچین آشغالایی و ی زمانی دوست خطاب میکردم !!!
یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
@کاوه ( دزد دریایی ) ماه رنگ تفسیر مس بود. مثل اندوه تفهیم بالا می آمد. سرو شیشه بارز خاک بود. کاج نزدیک مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سایه می زد. کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد. از زمین های تاریک بوی تشکیل ادراک می آمد. دوست توری هوش را روی اشیا لمس می کرد. جمله جاری جوی را میشنید, با خود انگار میگفت: هیچ حرفی به این روشنی نیست. من کنار زهاب فکر می کردم: امشب راه معراج اشیا چه صاف است!(سهراب سپهری)
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 33 دقيقه قبل