همیشه سعی کردم جز #آدمایی باشم که خودمُ قاطی ِ مسائل پیش اومده برا #دوستام نکُنم ، چون می شناسم #شانس ـمو و خبر دارم از #برداشتی که قرار ِ به یه سوءتفهام برسه و بازم به #ناراحتی ِ دوطرف منجر بشه ، خودمونی بگم چوب ِ دو سر #طلا منظورم ِ . چند وقت پیش سر ِ یه ماجرای ِ مسخره که مُتهم ِ ردیف ِ #اولش من بودم و خیلیـا خودشونُ کشیدن کنار خیلی چیزا برام روشن شُدمثلاً اینکه چقد #آسون میشه یه ذهنیت ِ خوب رو گَند زد بهشُ گذاشت کنار!.. #جُمله-ای که هیچوقت توی ِ اون #ماجرا یادم نمیره و نثار ِ من شُد این بود : شاید #خوب حرف بزنی ولی خوب #حرف زدن دلیل بر #دُرست بودن ِ حرفت نیست ! قبول ِ خوب حرف میزنم ولی اگه خوب برداشت کُنی اگه منفی نگر باشیُ بلعکس،هیچوقت معذرت خواهی کردن از کَسی چیزی کم که نکرده بلکه بنظرم یه چیزی به #شخصیت ِ طرف هم اضافه میکنه .. چه دیگه طرف #سید هم باشه ..!دُرست ِ هر حرفی ارزشی داره که گوینده ی اون بهش #ارزش میده البته توی ِ مکان مناسبُ شرایط دُرست .. نقل ِ قول کردنم یا کَم زیاد کردن ِ یه چندتا کلمه از توی ِ یه جُمله اونم از پیامبر میتونه اونُ نابود کُنه و حتی بی احترامی باشه ...!
میگفت : مگه چه #ایرادی داره آدم تو زندگیش #تَنوع ایجاد کنه..؟ گفتم : ایرادی نداره! گفت : پس چرا #درک نمی کنی که میخوام چیزهای #جدیدی رو تجربه کنم، می خوام به زندگیم تنوع بدم!؟.. گفتم : تنوع بخشی به زندگی رو می تونم درک کنم، ولی #خیانت رو نه ..!
#میگرن روایت آدم هایی است که متعلق به قشر متوسط ِ شهر نشین، ساکن در یکی از مناطق معمولی #پایتخت و فرورفته و سردرگم که کلاف در هم پیچیده زندگشیشان اگرچه گره های مُشابهی ندارد، ولی تلاش طاقت فرسای شبانه روزی برای باز کردن این کلاف ها، وَجه مُشترک آن هاست. #مانلی-شجاعی-فرد اولین تجربه بلند سینمایی اش در مقام کارگردان، #درامی است اجتماعی که با ساختاری #اپیزودیک سعی می کند دغدغه ها و مشکلات گریبان گیر قشر متوسط شهری را در قالب یک درام آپارتمانی سر و شکل دهد. میگرن فیلمی است که می خواهد سردردهای یک جامعه شهرنشین از یک طبقه اجتماعی ولی با سطوح اقتصادی و فرهنگی گوناگون را بازنمایی کند. هرچند ضرباهنگ در فیلم گاهی کند و گاهی به شدت سریع می شود، اما این #ریتم ناهموار هم نه تنها کمکی به رویارویی سطحی فیلم با مشکلات نکرده، بلکه بیش تر بر آن دامن می زند به نظر می رسد این فیلم آدم های متفاوتی را ننشان می دهد که گاهی برای هم #دردی یارای هم دیگرند و گاهی برای فرار از #تنهاییشان تنها به #یادداشت خاطرات روزمره برای کسی که نیست می پردازند.
با اینکه فیلم ِ خوبی بود ولی تضاد و تناقض های زیادی داشت که باعث شد مسیر اصلی داستان خیلی تغییر کنه،دیالوگ ِ جالبی هم داشت : آدمها بزرگ میشن ، خواسته هاشون بزرگتر .
از معدود فیلم هایی بود که لااقل یه پایان شیرین برای یه زن میتونست داشته باشه .
زندگی ِ خصوصی ِ آقا و خانوم ِ میم ، این فیلم که دومین ساخته ی #روح-الله-حجازی پس از فیلم "در میان ابرها" ست که روایتگر #زندگی سنتی ایرانیست که با ورود به #پایتخت و بدست آوردن ترقیهای اجتماعی دچار تغییر نگرشها و دیدگاههایی میشود، ترقیهایی که بدون فراهم آمدن #ظرفیت آن مسلماً مشکلات فراوانی را می کُند. در این فیلم در روابط زن و شوهری به سنتها اصالت داده می شود و تاثیرات مخرب #مدرنیته بدون پشتوانه بررسی می شود. بازی قابل تحسین #مهتاب-کرامتی در کنار #حمید-فرخ نژاد به خوبی توانسته است هدف فیلم را به مخاطب القا کند. ضمن اینکه بازی #کارگردان نام آشنای کشورمان " #ابراهیم-حاتمی-کیا " نیز در این فیلم به خوبی به چشم میآید..
محصول: ایران
سال تولید 2010 ، 1390
مدت زمان: 90 دقیقه
ژانر: اجتماعی
تهیه کننده: محمدرضا شفیعی
کارگردان: روح الله حجازی
فیلم نامه:علی طالبآبادی
آهنگساز: کارن همایونفر
فیلمبردار: هومن بهمنش
فیلم خیلی خوبی بود من راضی بود ... فیلم کاملا داشت تفاوت انسان های امروزی و دیروزی رو به ما نشان میداد و همینطور انسان های واقعا پولدار که یکیش یک دیالوگ جالب داشت : 6 ماه دیگه هم شما مثل ما کثیف میشی ! یعنی دقیقا اینو میگه که همه پولدار ها و همه ثروتمندان برای ثروتمند شدن باید کثیف باشند ! فیلم دقیقا با یک محفل گرم خانوادگی شروع میشود خانواده ایی که در اوایل خیلی همدیگر را دوست دارند و با یک پایان کاملا سرد و تنها تمام میشود پایانی بسیار زیبا ! زن میرود ، مرد میرود و بعد پسر میرود ...
همیشه از اون چیزایی که #بدم میومد ِ دونه دونه سرم اومده .. !، اینقد که دارم به گَند شانسی ِ خودم پی میبرم ، مهم اینکه کسی خودمو #نشناخت فقط چشم دوختن به حرفای دوپهلوی من که هر جوری دوس دارن ازش #برداشت کُنن ..! ، ایراد از من ِ که توی ِ صورت ِ طرف ِ مقابلم نمیگم ایرادشو ُ همیشه هم آدم #بد ِ من میشم .. که چرا حرفمو صافُ و پست کنده نمیزنم .. چطور ِ که #لال بشم چون بلد نیستم جور ِ دیگه #برخورد کُنم ..
#وقتی فقط ی ِ بلیط ِ #رفت دستت ِ بدون ِ اینکه بدونی برگشت ـش برای ِ کی ِ ..؟! ، یعنی همه چیزُ بوسیدی و گذاشتی کنار .. به اُمید یه هوای ِ بارونی کنار ِ دریای #سیاه .. !،به قول ِ #فریدون : دیگه این قوزک ِ پا یاری ِ #رفتن نداره .. !
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 59 دقيقه قبل