یه وقــتایی توی #زندگی هست که هرچقدر هم که #تلاش کنی بازم نمیتونی نسبت به خیلی #چیـزا بی تفـاوت باشی ، اونم من که به قــول خیلیــا هر اتفاقی بیوفته رو نمیتونم #بیخیالی طی کُنم..!! نه اینکه نبـاشه ؛ نه ! امـا من #عـادت کـردم به " نشـون ندادن اونچـه که باید نشـون داده بشه "، اما اتفاقای اخیر به #بدترین شکل ممکن روم تاثیر #منفی گـذاشته و #روحیم بَد و حال حـاضر #گنـدترین لحــظات ِ عُـمرم رو مـیـگذرونم و مـیـدونم میـگذره ، اما به چه قیمتی ؟.. بهای سنگینی که نمیتونم بابت این اتفـاقات بدم #تویی ؛ بین از دست دادن و #ندادنت ، مُعَلَق دارم دستو پا میزنم و نمیدونم نتیجه ای داره یا #نه !..
گـاهی اوقات باید یـه #گـوشه نشست و دید ،باید یه گوشه #زُل زد به اتفاقات اطـراف ..گـاهی اوقات باید #لبخند زد ، شده #زورکی گـاهی اوقات باید #فـرار کـرد،گـاهی اوقات باید برخلاف خواستـه های خودت ، #راهی رو بری ، #کسـی رو بخوای ، تصمیمی رو بگیری که انتخابش از خـودت نیست از اطـرافیـان و #خواسته-هاشونه که #کم بشی از زندگیشون ، گاهی اوقات باید واقعا #خنـدید به قول معروف ؛ " خـنده ی #تلخ من از #گـریه غم انگیز تراست.. " امـا دیگـران چه میدونن ، #شکستن توی حساس ترین موقعیتی که #نیاز داری به #بودنش ینی #مـَـرگ ..! چه میدونند کـه #کلمات چه قـدرتی داره ؟؟.. کـه چطـوری با #حـرفـاشون با #نگـاهاشون با #رفتـارشون آدمـو #نابـود میکنن !..
یکی از فیلمهای نامآور در تاریخ سینماست. این فیلم که در سال ۱۹۴۲ توسط مایکل کورتیز کارگردانی شدهاست ماجرای عاشقانهای را در گیرودار جنگ دوم جهانی به تصویر میکشد. کازابلانکا با هنرنمایی دو هنرپیشه نامدار تاریخ سینما همفری بوگارت و اینگرید برگمن و با فیلمنامه و گفتار پُرکشش خوش درخشید و در شمار ماندگارترین فیلمهای کلاسیک سینما جای گرفت. برخی آن را بهترین فیلمی میدانند که تاکنون در سیستم استودیویی هالیوود ساخته شدهاست. کازابلانکا بارها و در نظرسنجیهای گوناگون بهترین فیلم عاشقانهٔ تاریخ سینما شناخته شدهاست.
منم دستامُ مث ِ خیلیای ِ دیگه قبل ِ #خواب میذارم زیر ِ سرم ، زُل می زنم به #سقف .. مرور می کنم حرفایی رو که شنیدمُ و باید یادم بمونه رو .عهد می بندم با خودم که مایه ی #آرامش باشم نه سلب ـش . واسه دیدن ِ خوشحالی ِ اون یه نفر تموم ِ #تلاشمو بکنم ، هرچقد که راه ِ سختی باشه..همینجوری که چشم دوختم به یه نقطه #لبخند می زنم .. ، خنده ی بی عاری ِ !!! آخه آخر ِ همه ی این قول و قرارآ باید به یه #نفر برسه .. همونی که چشاتُ ببندی و بخوابی در حالی که میدونی فردا #مُنتظرت ِ ..، ولی واسه من میشه یه #حُبابی که دست ِ یه غریبه بهش خورد و نابود شُد نه فقط خواب ِ شیرینم از بین رفت .. #آرامشـم ازم گرفته شُد .
#رَد شُده بودیم از کنار هم . بی اعتنا ، توی #خواب ، از دست داده بودمت . بعد از خواب پریدم . اومدم بگم " من تازه از خواب ... " که گُفتم " از خواب که بیدار شدم #دلتنگِت بودم . " تلفنُ #قطع کردم . دراز کشیدم روی تخت . از ترس ِ " #دوست-داشتنت " اشک می ریختم . پاهامُ را بغل کرده بودم و #قلبم تندُ تندُ صدات می کرد . از معدود دفعاتی بود که فکر می کردم #حالم خوب شده حتی با #کبودی زیر چشمها ..!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 44 دقيقه قبل