یه وقتایی ، #آدم با یه عالمه آدم دوست ِ ینی یه جورایی فکر میکنه یه عالمه دوست داره ولی در واقع ، #هیشکی نیس ..!!! نمیفهمی ... در شرایط ِ #عادی نمیفهمی اینو ولی وقتی یه اتفاقی میفته ، یه #ماجرایی پیش میاد ، یه جوری خلاصه میبینی همه باهمن ولی #تو توی جمعشون نیستی ! ینی اصن جایی نداری که بخوای باشی ... یه مدت ِ خیلی طولانی ایه که نیستم،راستش نمیتونم بگم این مدت فقط بهم #بد گذشته ، نه ! ولی یه میانگینی که ازش بگیری ، میبینی خیلی چیزا واسم #رو شده .. خیلی از #آدما رو شناختم خیلی اتفاقا افتاده ؛ خودمو #بی-تفاوت نشون میدم ، ولی خب به آدم #سخت میگذره دیگه ! #داره بهم سخت میگذره ... خیلی خودمو بی تفاوت نشون میدم ، میگم ، #میخندم ، ولی دارم #داغون میشم ..!
هر آنچه در این #دُنیا می بینیم، حرکتی توامان به #پیش و به #پَس دارد، مثل دم ِ آهنگران، مثل دیواره های طبله ی من. همه چیز با فشار یک دکمه ی #سبز یا #سُرخ در جهت مخالف مسیر قبلی خود به حرکت در می آید، و این است آنچه چرخ این #جهان را به حرکت وا می دارد .. !
میخوام بمونم ببینم #ظُلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم #آدم تا چه اندازه قوه ی #ستم کشیدن داره. میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون #دروغ رو ببینم..!
چوبک انسان خاصی بوده که دغدغه انسانیت و جامعه اش را داشته است و مسلما زمینی را که محمل ظلم بوده، آنقدر قابل نمی دانسته که پس از مرگ پذیرایش باشد. لذا طبق وصیتش، پیکرش سوزانده و به اقیانوس آرام سپرده می شود بلکه انسانی ناآرام در فراق به فراغ رسد.
فیلمِ #مانی-حقیقی ، "پذیرایی ساده"، فیلمی ست که میشه به تماشا نشست، به اون فکر کرد و دربارهاش حرف زد و نوشت. پیشنهادم، تماشای هرچه سریعتر "پذیرایی ساده"ست ..به قول ِ نویسنده ی ستون ِ #سینمایی ِ روزنامه ی بهـار : مثل من که در یک عصر سرد ِ #زمستانی ، سیگارِ نیمهکشیدهام را خاموش کردم و وارد #سینما شدم؛ گاهی باید به خاطر یک فیلم ِ خوب، #سیگار تازه روشن شده را زودتر از موعد #خاموش کرد ..!!!
"مانی حقیقی : بگذارید از اینجا شروع کنم که در نهایت قرار است «پذیرایی ساده» یک فیلم سرگرمکننده باشد. این نکته مهمی است. نمیخواهم وانمود کنم این صرفا یک فیلم فلسفی است. این فیلمی است که تماشاگر قرار است از دیدنش لذتی خودآزارانه ببرد. به نظر میرسد همین هم شده. مسئله اصلی سرگرم کردن است از طریق ارضا کردن شکلی از مازوخیسم. ولی الان ما میخواهیم درباره یک نکته فرعی صحبت کنیم، یعنی همین مفهوم سینیسیزم یا کلبیمسلکی؛ نوعی بدبینی و تخریب حسابشده که قرار است مبنای خودآزاری لذتبخش بیننده بشود. اساسا این یک استراتژی سقراطی است، یعنی به جای اینکه حرفی را بزنی یا تزی را ارائه کنی، استدلالت را از طریق مطرح کردن یکسری پرسشهای حسابشده جلو میبری. میخواهی چیزی را بگویی، اما آن را مستقیم نمیگویی، بلکه از طریق سوال مطرحش میکنی. طرف مقابلت را چنان سوالپیچ میکنی که خودش به نقض حرف خودش برسد و حرف تو را بپذیرد و به اطمینان جدیدی برسد. کمابیش همان کاری که شخصیت سفسطهگر افلاطون در مکالمه «سو[!]ت» انجام میدهد."
10 روز تا سالگرد ِ یه اتفاق ِ مُهم توی ِ #زندگی ِ من .. که صد البته مُصادف میشه با دومین ماه گَرد ِ #جُدایی ، بشخصه از تصادف یه سری اعداد با خودم مُتنفرم .. #23 !!
#دیروز با تمام وجود #پاییز را احساس کردم درست در همین حوالی ِ تیر ؛ وقتی آسمان #ابری شد و #باران قطره قطره باریدن گرفت. بوی #خاک، رقص ِ #باد ..دستی که نه #گرم بود و نه #سرد ، اما توی دستهای من جا خوش کرده بود. دیروز پاییز ِ من ِ پاییزی بود..!
امکان ندارد که #بی-عشق بشود سَر کرد، حتی اگر چیزی جز کلمات در میان نباشد. گرچه کلمات همیشه وجود داشتهاند. بدترین چیز #دوست-نداشتن است. و من گُمان نمیکنم که چنین چیزی وجود داشته باشد..
#آدم انتخاب می کند که #عاشق شود و برای انتخابش هم #دلایلی دارد ، درست مثل هر انتخابی که اگر به #عُمق آن برسی دلایلی دارد . یک بار که دلایلت را برای خودت #روشن کنی ، انتخاب هایت را در #اختیار خودت خواهی گرفت .
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 58 دقيقه قبل