بر بلندای نگاهت خاطره ایست شاید
که تبسم یک نگاه کودکانه را
در خلوتگاه آرزوهایم شانه می کند
بام آسمان تاریک است
و صدای خدا
در لابلای ابرها
بغض غریبی را می چکاند
این آخرین گناه من است
در اینجا کودکان را بر پنجه خاک شماره می کنند
و طنازان صدای ابلیس را نجوا
در دروازه شهر غوغایی است مستور
و آوازه باران تنها امید من است
شاید
یه چیزآی باید باشه که #حس کنی به یه نفر #وفاداری .. خب مسلمـاً وقتی میذاری زیرپات چیزایی رو که براش #مهمه رو دیگه توقع این واژه ی به اصطلاح پاک ِ " #عشق " رو نداشته باش .. : )
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبل