هر چیزی رو میشه جمع و جور کرد .. الّـا اون دهن ِ #لق ِ دوستُ .. ! ، ینی سرعت ِ انتقال ـش فک کُنم از سرعت ِ نور هم بیشتر ِ .. ! ، حال پُرسیدن جُرم نیست ! ..
زندگی ِ من، وقتی که #دُختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود ِ زندگی گُذشت. گُمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی #شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی... هیچ #خبری از زندگی نمی شُد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد. باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم. چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم ... !
من هر جا بمانم مثل اب راکد میگندم
باید مسافربود وهمیشه درراه بود
هیچ شهری اخرین شهر نیست وهیچ چشمه ای اخرین چشمه نیست
من مرد راه وسفرم ولگرد وکوله بار بردوش
گذشت! گذشت اون زمانی که یکی خنجرُ از پشت فرو میکرد تو پهلوت! آرومُ بی صدا! الان دیگه از روبرو میزنه! قشنگ تو چشات نگا میکنه تا قیافش خوب یادت بمونه . . .!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 55 دقيقه قبل