00:00 ، حرفای ِ #شب-زده ؛ همونایی که تو دلت میمونه ُ کسی ازشون خبر نداره ، همونایی که میشن سهم ِ #بغض ِ امشب و گریه ی بی صدات . من دلخوشیام کم ِ .. هر لحظه هم کمتر میشه .. / #شب-خوش !
خب راستش می خواستم داستان تازه ای بنویسم.دارم خودم رو #مجبور می کنم به نوشتن . هر چند هیچ کلمه ای به ذهنم نمی رسه.همه ـش #تکراری ِ.آدم ها گاهی ، خودشون رو مجبور می کنن به انجام کاری چون نمی دونن از جون ِ این #دُنیا چی میخوان . من دوست دارم #مُدام بنویسم.می ترسم #نوشتن یادم بره. مثِ خندیدن . از ته دل خندیدن . مث ِ #آرزو کردن . دیشب که چشم دوخته بودم به آسمون فکر کردم مثلاً اگه #شهابی هم بگذره،آرزویی ندارم.آدم ها مُدام برای خودشون #رویا می بافن و #بهانه می تراشن.مثلاً می ترسن یه روز صُب از #خواب بیدار بشن و ندونن باید چی کار کُنن؟!کسی دور و برشون نباشه. مث ِ اونایی که برای #دومین بار یا حتی چندمین بار #عاشق می شن. که هی می چسبن به عشق #جدیدشون که مبادا از دست برود.آنقدر که ترسیدن از " #از-دست-دادن ".دیدم من اصلاً آدم این #روزها نیستم . آدمِ آدم های تازه حتی!!فکر کردم باید سالها پیش #بدنیا می اومدم . همون #سالهایی که #هوا پر نبود از منواکسید کربن و دود ِ #سیگار مارلبرو . که می شُد خیابونها روبدون دلهره پیاده #راه رفت.اصلاً ما که هی راه می ریم خیابونها رو ، باید سالها قبل بدنیا می اومدیم
یه #آدمایی رو توی ِ #زندگیم هیچوقت نمی بخشم ، همونایی رو که وقتی ناراحت و پُر مشکل بودن بهم پناه میاوردن ولی وقت ِ بی پناهی ِ من جا #خالی میدادن ..! یادمم نمیره که چه کارایی می تونستن برام انجام بدن در حد ِخودشون ولی #فرار کردن .. فک کردن با فرار دُرست میشه #رابطه-ها .. ؛ من به چیزی #عادت نمیکنم .. حتی اگه یه #دستور باشه ..!!
@اَمیـــرحسیـــ ن .. از مَن گُفتن بود هرکی #آهنگ ِ پروفتُ از دست بده نصف ِ عُمرش بلکه در برخی مواقع تموم ِ عُمرش به فنا نائل شُده .. ، هَپی باشه بازم این تغییــرات ِ پروفت خعلی هم قشنگ ِ
همیشه سعی کردم جز #آدمایی باشم که خودمُ قاطی ِ مسائل پیش اومده برا #دوستام نکُنم ، چون می شناسم #شانس ـمو و خبر دارم از #برداشتی که قرار ِ به یه سوءتفهام برسه و بازم به #ناراحتی ِ دوطرف منجر بشه ، خودمونی بگم چوب ِ دو سر #طلا منظورم ِ . چند وقت پیش سر ِ یه ماجرای ِ مسخره که مُتهم ِ ردیف ِ #اولش من بودم و خیلیـا خودشونُ کشیدن کنار خیلی چیزا برام روشن شُدمثلاً اینکه چقد #آسون میشه یه ذهنیت ِ خوب رو گَند زد بهشُ گذاشت کنار!.. #جُمله-ای که هیچوقت توی ِ اون #ماجرا یادم نمیره و نثار ِ من شُد این بود : شاید #خوب حرف بزنی ولی خوب #حرف زدن دلیل بر #دُرست بودن ِ حرفت نیست ! قبول ِ خوب حرف میزنم ولی اگه خوب برداشت کُنی اگه منفی نگر باشیُ بلعکس،هیچوقت معذرت خواهی کردن از کَسی چیزی کم که نکرده بلکه بنظرم یه چیزی به #شخصیت ِ طرف هم اضافه میکنه .. چه دیگه طرف #سید هم باشه ..!دُرست ِ هر حرفی ارزشی داره که گوینده ی اون بهش #ارزش میده البته توی ِ مکان مناسبُ شرایط دُرست .. نقل ِ قول کردنم یا کَم زیاد کردن ِ یه چندتا کلمه از توی ِ یه جُمله اونم از پیامبر میتونه اونُ نابود کُنه و حتی بی احترامی باشه ...!
میگفت : مگه چه #ایرادی داره آدم تو زندگیش #تَنوع ایجاد کنه..؟ گفتم : ایرادی نداره! گفت : پس چرا #درک نمی کنی که میخوام چیزهای #جدیدی رو تجربه کنم، می خوام به زندگیم تنوع بدم!؟.. گفتم : تنوع بخشی به زندگی رو می تونم درک کنم، ولی #خیانت رو نه ..!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبل