رها
همیشه به انتهای گریه که میرسم صدای سادهی فروغ از نهایت شب را میشنوم صدای غروب غزالها را صدای بوقبوق نبودن تو را در تلفن آرامتر که شدم شعری از دفاتر دریا میخوانم و به انعکاس صدایم در آیینه اتاق خیره میشوم . در برودت این همه حیرت کجا ماندهای آخر ؟(یغما گلرویی)
رها
یک تلنگر هم کافی بود برای شکستنم . به هر حال ، ممنون از .....!
رها
چه شباهت عجيبی بين ماست من دلشکستهام تو دل شکستهای !
رها
شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم دو نفر را یکجا ! چهکار میشود کرد دوست داشتن بلدم شمردن بلد نیستم(ایدین روشن)
رها
دوستش میدارم چرا که میشناسمش به دوستی و یگانگی شهر همه بیگانگی و عداوت است هنگامی که دستان مهربانش را به دست میگیرم تنهایی غمانگیزش را در مییابم(شاملو)
رها
روزهایی که بی تو میگذرد گرچه با یاد توست ثانیههاش آرزو باز میکشد فریاد : در کنار تو میگذشت٬ ای کاش !(فریدون مشیری)
رها
خستهای ؟ میدانم ! گسستهای ؟ میدانم ! همهی آرامش دنیا را برای تو میخوانم شکل نرم یک رؤیا ، برشی آرام از خوابی شیرین …(مصطفی موسوی)
رها
من خسته نیستم دیریست خستگیام تعویض گشته است به درهمشکستگی. من خسته نیستم درهمشکستهام این خود امید بزرگی نیست؟
رها
وقتي پرندهاي را معتاد ميكنند تا فالي از قفس به در آرد و اهدا نمايد آن فال را به جويندگان خوشبختي تا شاهدانهايي به هديه بگيرد پرواز ... قصهاي بس ابلهانه است
رها
از ما گذشت ؛ باید به ابر بیاموزیم تا از عطش گیاه نمیرد . باید به قفلها بسپاریم ، با بوسهای گشوده شوند بی رخصت کلید !(نصرت رحمانی)
رها
من مرگ را به زندگی آوردهام و از آن بیرون بردهام و عجیب است که هر شب بیرون میآیم و بر سنگ قبرم شعری تازه مینویسم و دوباره میخوابم ...(شهرام شیدایی)
رها
بسترم صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری...(هوشنگ ابتهاج)
رها
هنوز وقتی در مقابل آیینه می نشینم… هنوز اون تن پردرد بی تو… هنوز اون چهره ی غمگین می بینم…
رها
می گویند لیاقت نداشت نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی… همین!!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 18 دقيقه قبل