rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
من مینویسم.....! از جای که طبیب مریضش را به اندازه پولش درمان میکند...... از ادم هایش که خدا خدا میگویند ولی خدا در دلهایشان زنده نيست...... از احترامی که میزانش را مدل ماشین تعیین میکند ......از نگاه های هرزه ای که چادر ...هیچ کفن را هم می درند از..... مي نويسم از بي مهري روزگار..... واي از بي مهري .....