rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
هیچ تدبیری را...... قدرت تغییر تقدیر نیست!
rezaey......یا حسین
برای من که فرقی نمی کند .... نگاهی دور فنجان برقصانی یا دستی با شانه هایم آ شنا کنی.... اما حالا که آمده ای .... این قدر به ساعتت نگاه نکن …
rezaey......یا حسین
صدای نفسهای پائیز در گوش میپیجد...... نگرانی ها.......غمها......ترس ها...... و دردهایت را از شاخه های درختان آویزان کن......تا مثل برگها ، آنها هم از درختان بریزند....