رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
خبر آمد ز مهی بوی خدا می آید / ماه داغ دل ما غرق نوا می آید دل ببازید عزیزان که زمان الم است / ماه اشک و الم و کرب و بلا می آید
رضارنج بران
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد این دلتنگی همیشه از دوری به معنای فاصله نیست بلکه گاه بخاطر ندیدن تصوریست که قبلا از کسی داشتی و الان دیگر اونو نمیبینی وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند
رضارنج بران
خیلی اصرارش کردم تنهام نزاره
اما اون فکرمیکرد ازتنهایی میترسم
هیچ وقت فکر نکرد از این میترسم
کسی بفهمه تنهام...
رضارنج بران
نیمکت چوبي کهنه نم گرفته زير بارون زير سقف بي قرار شاخه هاي بيد مجنون ابر بي طاقت پاييز مثل من چه بي ستارست مثل من شکسته از اين نامه هاي پاره پارست
رضارنج بران
قسمت... دلم میگیرد وقتی میبینم...او هست ...من هستم... اما"قسمت" نیست!
رضارنج بران
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی توی ازدواج ما تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی پس برو و بی خیال باش... عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش! * * * دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سفید و نازکش دوید خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او، ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل دیگران نشد رفت اگر چه توی سطل آشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت چونکه در میان قلب خود دانه های اشک داشت...
رضارنج بران
تمبر اختصاصی بزرگداشت محمد رضا تند گویان