رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
فقر روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند. در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟» پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!» پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟» پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!» پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟» پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!» در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم
رضارنج بران
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه /من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
رضارنج بران
با تو من دیگر در سحرِ رؤیاهایم تنها نیستم.!!
رضارنج بران
چه زیباست بخاطر تو زیستن
برای تو ماندن به پای تو مردن وبه عشق تو سوختن
رضارنج بران
بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه... محکم بغلت کنه... بذاره اشک بریزی راحت شی.... بعد آروم تو گوشت بگه: " دیوونه من که باهاتم "
رضارنج بران
واژه «تمبر» برای پست در فارسی از زبان فرانسوی (Timbre Postal) وام گرفته شدهاست. در پارسی سره از واژهٔ «پـِیکه» بدین منظور استفاده میشود.
رضارنج بران
تنهایی ...
تنهايي يعني
اگه هزار بار هم از اول تا آخر ليست شماره هاي موبايلت رو
نگاه کني، نتوني يک نفر رو پيدا کني که باهاش درد دل کني
رضارنج بران
دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه میریزد. چه بخشنده خدای عاشقی دارم... که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم... دلم گرم است، میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم... برایت من خدا را آرزو دارم...
رضارنج بران
یادت که هست نیمه شبی روی اسکله من بودم و تو بودی و قدری نگاه بود؟ بر موج های خسته ی دریا پر از غرور تصویر تا نخورده ای از قرص ماه بود