رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم
رضارنج بران
روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...!
رضارنج بران
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...!
رضارنج بران
لبخند ، شروع عشق است محبت ، باغ عشق است ناکامی ، داغ عشق چشم ، راز عشق وعده ، امتحان عشق خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .
رضارنج بران
گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرســــــتو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی، همه بی معنا بود.
رضارنج بران
یادمـــــ باشــد،حرفی نزنــمــــ که به کســـی بر بخـــورد نگاهــی نکنمــــ که دل کســی بلـــرزد خطــی ننویســمــ که آزار دهــد کســـی را... که تنــــــــــها دل منـــ، دل نیســـــــــت... . . . بــارانـــ بــاش! کســی به بــارانـــ عـــادتــ نمـــی کنــــد هر وقتــــ بیایـــــد دوستــــ داشتنــیستــ.... چترتـــ را ببنــــــــد... ســـری بـــه کلبـــه ی بــارانیمــــ بـــزن! کمــــی زیــــر بـــاران دیـــدگانمـــ خیســـ شــو... و اگــر مجالــی بـــــرای همنــــوایـــی بــــود کمـــــــــی با منــــ... همنــــوا شـــــو...
رضارنج بران
می زنم هر نفس از دست فراقت فریاد آه اگر ناله زارم نرساند به تو باد چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان کز فراق تو چنانم که بد اندیش تو باد
رضارنج بران
و خدا شب را خلق کرد برای گریه کردن،
برای بغل کردن یک بالش،
برای زل زدن به تاریکی،
برای نخوابیدن و خاطره ها را مرور کردن...
رضارنج بران
باران كه مي بارد دلم برايت تنگ تر مي شود راه مي افتم .. بدون چتر .. من بغض مي كنم آسمان گريه ...!
رضارنج بران
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟
رضارنج بران
آنروزكه سقف خانه هاچوبی بود گفتارو عمل درهمه جا خوبی بود امروزبنای خانه ها سنگ شده دلهاهمه با بنا هماهنگ شده
رضارنج بران
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.
رضارنج بران
فقط خدا در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند ُ مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنندُدر این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری.....
رضارنج بران
چهار فصل یه نشانه است برای همه ما برای اینکه بدونیم هیچ چیزی همیشگی نیست و خدا هر روز می تونه معجزه کنه شاید امروز روز تو باشه و شاید فردا... اینکه کسی تمام شب رو تا صبح گریه می کنه بعد یک دوش آب سرد می گیره که تو اولین روز کاریش چشماش ورم نداشته باشه و بعد صبح روز بعد برای تو از امید و آینده می گه یعنی اینکه معجزه همین جاست توی قلب ما. دستهات رو روی زانوهات بزن که خدا اندازه توان هر کدوم از ما بهمون سختی و مصیبت می ده. تو از پسش بر می یای زندگی رو سخت نگیرید...