رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
مــــرد اونــــه که قلبتــــو شـــــارژ کنــــه نه سيــــم کارتتـــــو !!!
رضارنج بران
چه فایده من اگر قشنگترین شعرهای عالم را بسرایم و تو با حجب و حیای خود ! فقط بگویی : خیلی قشنگند وقتی كه چشم های تو قشنگ تر از شعرهای من هستند............... و من هیچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم ! و بگویم :خیلی قشنگند
رضارنج بران
میدونم که دلت مثل آیینه صافه / این فاصله هاست که بی انصافه .
رضارنج بران
دیـشـب خـدا آهـسـتـه درِ گـوشـم گـفـت: دیــــــگـــــه بـــَـســــــه... بـاران از اشــک هــایــت خــجــالــت مـی کــشــد..
رضارنج بران
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .
رضارنج بران
سلام عصربخیر دوستان دنبالر
رضارنج بران
مادر مادر عزیزم ،وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.
رضارنج بران
هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.
رضارنج بران
خاک را با خون دل گل ساختم .... خون دل خوردم ز گل دل ساختم ....