دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رضارنج بران

09351910637 www.sunbandar.ir درباره »
رضارنج بران
مرد - مجرد
امتیاز: 12007

دنبال‌شدگان

(1014 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(548 کاربر)

گروه‌ها

(120 گروه)

بازدید

رضارنج بران
رضارنج بران

نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..

رضارنج بران
رضارنج بران

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

رضارنج بران
رضارنج بران

حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

رضارنج بران
رضارنج بران

@marjan shayeste تولدتان مبارک

رضارنج بران
رضارنج بران

عاشقانه مهربانی ام را چنان گریاندند که بوی نــــــــــــا گرفت نا مهربان گشتم........ من برای متنفربودن از کسانی که ازمن متنفرند وقت ندارم سرم گرم دوست داشتن کسانی است که عاشقانه دوستم میدارند....

رضارنج بران
رضارنج بران

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست اشتیاقی است که هر لحظه و ساعت دارم

رضارنج بران
رضارنج بران

ازدوری ات چه دارم غیر از دلی شکسته فکری همیشه ابری ذهنی همیشه خسته

رضارنج بران
رضارنج بران

صبح بخیر روزخوشی داشته باشید اول هفته خوبی برایتان آرزومندم

رضارنج بران
رضارنج بران

ماهیان از تلاطم دریا ٬به خدا شکایت بردند... و چون دریا آرام شد٬ خود را اسیر تور صیادان یافتند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضارنج بران
رضارنج بران

فرهاد تو را چه به فرهاد ؟ یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی ؛ تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار ، من باورت می کنم !

رضارنج بران
رضارنج بران

پدر به دختر : دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی ؟؟ دختر : دارم ماهو میبینم بابایی ! پدر : پس بی زحمت به ماهت بگو ماشینشو خاموش کنه ، صداش نمیذاره بخوابیم!

رضارنج بران
رضارنج بران

یک روز مردی با غرور پشت خر نشسته بود یک پیر مرد او را دید و گفت: سلام . مردی که پشت الاغ نشسته بود جواب سلام مرد را داد. پیر مرد گفت: خسته نباشی . مرد گفت: مگر کوری کسی که روی الاغ نشسته که خسته نمی شود . پیر مرد گفت:با شما نبودم با الاغتان بودم.

رضارنج بران
رضارنج بران

سلام عصربخیر دوستان عزیز

رضارنج بران
رضارنج بران

دوستان تادیدار بعد خداحافظ

رضارنج بران
رضارنج بران

دلــ تنگــ حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم می کند وای به وقتی که دل تنگ باشد ...

رضارنج بران
رضارنج بران

دختر کور رو به پسر می کنه و میگه : کاش من کور نبودم و میتونستم تو رو ببینم . پسر میگه : نگران نباش ، من به تو قول میدهم که چنین روزی فرا خواهد رسید . مدت ها بعد ، یه نفر پیدا میشه که چشماش رو اهدا کنه . مدتها بعد که دختر کاملا" خوب شده بود ، با پسر قرار گذاشت که همدیگر رو ببینند . دختر وقتی ا ون روز سر قرار حاضر شد ، یه پسر کور رو دید . اون لحظه بود که سر پسر فریاد کشید و گفت گه نمیخوام ببینمت . پسر هم سرش رو انداخت پائین و گفت : رفتی ولی مواظب چشمام باش .