رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
غضنفر ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم
رضارنج بران
عاشق شو ولی صدای عشقتو نذار کسی بشنوه حسود زیاده من تنها اشتباهم همین بود
رضارنج بران
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...! چرا که در تاریکـــ ـی .. چهره ها مشخــــــ ـص نیست !! و هر لحظــــــــ ـه .. این امیـــــ ـد .. در درونــــــ ــم ریشه می زند ... که آمده ای .. ولی من ندیده ام
رضارنج بران
مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیست !! شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تــــــو ســراغ ندارم
رضارنج بران
گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری / ولی انگاه همین جا و همین دور و بری ماه می تابد و انگار تویی می خندی / باد می آید و انگار تویی می گذری
رضارنج بران
رستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشقو عاشقی کاری ندارند خداحافظ برای تو رهایی برای من فقط درد جدایی خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
رضارنج بران
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟ تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .
رضارنج بران
زندگـــی کوتــــاه اســت پــس تا زمانیـــکه دنــــــدان داریـــــد لبخنـــــد بزنیــــــد ...
رضارنج بران
وقتی تو رفتی من ماندم و غم جان و جهانم پُر گشت ز ماتم وقتی تو رفتی روی لبانم لبخند خشکید در باغ قلبم گلهای امید زرد گشت، پوسید وقتی و رفتی دنیای پُر جوش تار گشت و خاموش گشتم حیران چون شمع گریان چون شعله لرزان وقتی تو رفتی روح در تن افسرد جان در بدن مُرد آن دل که پُر از آرزو بود آرام ، آرام در سینه پژمرد
رضارنج بران
میان گیسوانت ، رقصان به انتظار باد که مرا در *آغوش*مهربانت رها کند مگر نمیدانی من تو را ، وقت ِ پایکوبی ِ فرشته های خدا یافته ام ؟ بخوان برایم تنهایم می خواهم زیباترین حدیث عاشقی را از زبان تو به یادگار به جان ِ خسته ام هدیه دهم بخوان برایم بخوان