رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
چشم چشم دو ابرو همین کا[!]ت برای فهمیدن زیبایی اگر که مال تو باشد
رضارنج بران
از طرف خدا شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.... پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش،نداشته هایش رو از خدا طلب می کرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد... -آهای پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.چشمانش برق می زد وقتی آن خانم کفش ها رو به او داد،پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:شما خدا هستید؟ زن لبخندی زد و گفت: نه پسرم من تنها یکی از بندگان خدا هستم. -آهان، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
رضارنج بران
من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسي ميخواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست...
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مينويسم اي يار
خانهي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
" خانه دوست کجاست ؟ "
(( فريدون مشيري )
رضارنج بران
وصیت نامه ای جالب منسوب به "وحشی بافقی" روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مســــت و خراب از مـــی انـــگور کنیــــد مزد غـسـال مــرا سیــــر شـــرابــــش بدهید مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید بر مـــــــزارم مــگــذاریــد بـیــاید واعــــظ پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حـــافـــظ جای تلقــیـن به بــالای سرم دف بـــزنیــد شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیــد اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد روی قــبــرم بنویـسیــد وفـــــادار برفـــت آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
رضارنج بران
پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید ۱.قلبتان را از نفرت پاک کنید ۲.ذهنتان را از نگرانیها دور کنید ۳.ساده زندگی کنید ۴.بیشتر ببخشید ۵.کمتر توقع داشته باشید
رضارنج بران
چشمانت را برای زندگی می خواهم./ اسمت را برای دلخوشی می خوانم. /دلت را برای عاشقی می خواهم./ صدایت را برای شادابی می شتوم./ دستت را برای نوازش، و پایت را برای همراهی می خواهم. /عطرت را برای مستی می بویم/. خیالت را برای پرواز می خواهم، و خودت را برای پرستش
رضارنج بران
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم
رضارنج بران
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوندم تنهاست... تنهایی را دوست دارم زیرا... در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد..
رضارنج بران
عشق را با تو تجربه کردم و محبت را در قلب تو یافتم ♥ و امید زندگی را از تو اموختم برای من هیچ چیز ارامبخش تر از با تو بودن نیست پس برایم بمان و بدان که بی نهایت عاشقانه دوستت دارم ,,,...
رضارنج بران
چه ناگهانی.. نگاهت را به نگاهم را تعارف کردی... و... چه ناگهان عاشقت شدم..
رضارنج بران
مرگ... آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است.. که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم ..
رضارنج بران
آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند.((مكدونالد)
رضارنج بران
راز شاد زيستن در دوست داشتن است.((جي دونالد والترز))