رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
« سیاهی دو چشمانت مرا کشت/ درازی دو زلفانت مرا کشت/ به قتلم حاجت تیر و کمان نیست/ خم ابرو و مژگانت مرا کشت/ «بابا طاهر» »
رضارنج بران
« کبوتر بال پروازم نمانده/ نوایی در دل سازم نمانده/ ببر این نامه را تا موی جانان/ بگو جانی به آوازم نمانده/ »
رضارنج بران
تحمل کردن زیبا است. اگر قراری باشد روزی به تــــو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد روزی تو را بیبینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد تو مرا در آغوش بکشی مشکلات حل میشود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود اگر قرار باشد یک بار تو را ببوسم خدایا!
رضارنج بران
جدایی درد بی درمان عشق است جدایی حرف بی پایان عشق است جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشق است جدایی راز بی پایان عشق است جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از اشنایی
رضارنج بران
اگه نیایی می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
رضارنج بران
ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید ! به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد! قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
رضارنج بران
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... خسته شدم بس که تنها ایستادم
رضارنج بران
تنــ ــــــها باشــــی روز تعطیــل باشــد غـــــ ـــروب باشــد بــــ ــاران هم ببارد احــــساس میکنی بلاتکلیف ترین آدم دنیــ ـــا هستی...
رضارنج بران
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟؟
رضارنج بران
خدایا!!! به داده ها،نداده ها وگرفته هايت شکر که داده هايت ، نعمت نداده هايت ، حکمت و گرفته هايت ، امتحان است.
رضارنج بران
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفر و رهگذریم آنچه باقیست فقط خوبیهاست...
رضارنج بران
برای کشتن یک پرنده نیازی به شکستن بالهایش نیست، پرهایش را که بچینی، خاطرات پرواز روزی صدبار او را خواهد کشت.
رضارنج بران
كوروش كبیر : برای متنفر بودن از كسانیكه از من متنفرن وقتی ندارم زیرا من گرفتار دوست داشتن كسانی هستم كه مرا دوست دارن
رضارنج بران
تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!! عاشق که شدی کوچ میکنند
رضارنج بران
با من تماس بگیر خدایا هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال می کند هی با شماره های غلط زنگ می زند آن وقت من اشتباه می کنم و او با اشتباه های دلم حال می کند