رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
گاهی آنقـدر عــاشقـم که دلم برای تـــرانه ی کوتـــاهی که در بـاران خواندی تنگ می شود و دوست دارم نـام تو را بر سینه درختانی که هنوز بـالغ نشده اند حک کنم. و گاهی آنقدر سـردم که شکـوفه ها را در بـاد رها می کنم و در اتــاقی از برف به خواب می روم. گـاهی آنقـدر شـاعرم که دوستـــــ دارم تـا قیــامت زیر بــــاران بــایستم و برای پروانه های خشک شده گریه کنم . و گاهی آنقدر سنگم که دلم برای چشم های تو تنگ نمی شود. و بـــوسه هایم را در دفتر خاطراتم پنهان می کنم!!!
رضارنج بران
تو خوبی ، مثل بهار و دریا من حیرونم ، مثل نسیم صحرا
رضارنج بران
من تو این دنیا سه تا دوست دارم …خورشید ،ماه و تو . اولی رو واسه خودم دومی رو واسه شبام ولی تو رو واسه تک تک لحظه هام می خوام
رضارنج بران
من برای سالها مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود
رضارنج بران
من پذیرفتم که عشق افسانه است این درد آشنا دیوانه است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میشوی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را می رسد روزی که بی من سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی....
رضارنج بران
وقتی مرا ترک کردی و رفتی حتی جلادها هم گریه شان گرفت از این همه “بی رحمی”
رضارنج بران
مــن از این فـــاصله هـــا دلگیــــــرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم ساعت گریه و غم هیچ نمیخوابد و من در الفبـــــای زمـــان خسته این تقدیرم
رضارنج بران
بی تو هم می شود زندگی کرد، قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت... فقط، بی تو نمی شود به خواب رفت...
رضارنج بران
میخواهمت ولی دوری خیلی خیلی دور نه دستم به دستانت میرسد نه چشمانم به نگاهت ...
رضارنج بران
همین که تو می دانی دوستت دارم کا[!]ت بگذار خفه کند خودش را دنیـا…
رضارنج بران
❤آرزوی مــن این است زیر سقف این دنیا ❤ ❤من برای تو باشم ❤ ❤ وتو برای من ❤
رضارنج بران
تا حالا شده به خاطر دوریش گریه کنی
رضارنج بران
نمیدانم گنجشک ها که آنقدر شبیه همند چطور همدیگر را میشناسند و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر مرا نمیشناسی!
رضارنج بران
من و این پنجره همراه خیال کوچه پس ی کوچه ی این مانده ی عمر بی سبب می گردیم خبری نیست مگر لطف خدا