ツRozitaツ
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است
ツRozitaツ
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام
ツRozitaツ
کدامين پل درکجاي جهان شکسته است ک هيچ کس به خانه اش نميرسد!
ツRozitaツ
خسته ام از تو نوشتن کمی از خودم مینویسم این منم که تو را "دوست دارم"
ツRozitaツ
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن ♥
ツRozitaツ
حكايت رفاقت من با تو حكايت" قهوه "ايست كه امروز به ياد تو تلخ تلخ نوشيدم! كه با هر جرعه بسيار انديشيدم:كه اين طعم را دوست دارم يا ن؟! و انقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن كه انتظار تمام شدنش را نداشتم! و تمام كه شد فهميدم باز هم قهوه ميخواهم! حتي تلخ تلخ!!
ツRozitaツ
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
ツRozitaツ
من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
ツRozitaツ
سرا پا اگر زرد و پژمردهایم ولی دل به پاییز نسپردهایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترك خوردهایم اگر داغ دل بود ما دیدهایم اگر خون دل بود ما خوردهایم اگر دل دلیل است آوردهایم اگر داغ شرط است ما بردهایم اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گردهایم گواهی بخواهید: اینك گواه همین زخم هایی كه نشمردهایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر بردهایم
ツRozitaツ
نمي دانم چرا اينگونه است؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما دلت بسته به مهر ديگري ست بي اعتنا مي گذري و عاشقانه به کسي مي نگري که دلش پيش تو نيست!
ツRozitaツ
یه ادم چیز فهم پیدا نمیشه بهم بگه ختم بسم الله چجوریه