♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قطعه ای قبر می خواهم زیر خاک برای زندگی روی خاک ... بوی مرگ می آید.................
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بگو از کدام راه می آیی ... می خواهم گـِل بگیرمش ! آسوده از انتظار ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با آن همه نياز كه من داشتم به تو ، پرهيز عاشقانه ی من ناگريز بود !! من بارها به سوي تو آمدم، ولي .. هر بار دير بود !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حالم گرفته از این شهر که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود گاه چنان آلوده که نفست می گیرد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان، چشم هایشان، دست هایشان مهربان است ... كه دلت میخواهد یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی تا ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان وقتی نامهربان میشود چگونه است !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تلالو صدا...ا...ا... در این وادی خیس آیا کسی اینجا هســتـــــ کــــه دســـتانــش را بر چشمـــانم ســـد کند؟؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تـمـام ِ فـنـجـان هـای دنـیـا را هـم بـرایـم وارونـه کـنـی ، سـر و تـه ِ فـال ِ مـن تـویـی....!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
فصل رسیدن انارهای سرخ است؛ و انار چه دل خونی دارد از رسیدن ... !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
برای ِ همیشه رفت ! اما ... تکه ای از حواسش را جا گذاشت روی ِ میز... کنار ته سیگارها و جامهای خالی ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تو از من می پرسی ، روزی چند نخ سیگار را دود می کنم ؟ نمی دانی مدت هاست واحد ِ شمارش برای من <پاکت> است ...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قلقلک می دهند تا بخندم ! زخم هایم را ...!