یادمه یه شب هایی بود که با دوستان فور اگزم دورِ آتیشی که با یه پیت حلبی روغنِ طرحِ قدیم جمع میشدیم { قبل عید } و منتظر بودیم #دادااَم بیاد ُ مثلا 2 نصف شب " سلام " کنه و همه بریم استقبالش ! اون موقعی که #دیدگاهها بــآز بود ُ خنده بود ! ... بعدش با #شادی ، #آینور و #صدف ذوووق ذوووق میکردیم و #کتی میومد میگفت سرُ صدا نکنین مردم خوابن ! ... شبایی که #هادی و #حامد هم بیشتر بینمون بودن ! ... همگی تا 3 بودیم تا اینکه دادااَم بپرسه " کسی بعدِ 3:25 بیداره؟ " ... بعد من همون اول میگفتم: نـــعخیـر ! ... } خواستم بگم، این روزا خیلی یادِ اون دورانم، #همین {