دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`

می نــویســم روزگــارم بـد نــیــستــ امـــا تـــــو بـــخـــوان روزگــــارم ایـــن نــیســتــ درباره »
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
زن - مجرد
امتیاز: 6630

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(591 کاربر)

گروه‌ها

(72 گروه)

بازدید

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

نشسته ام.... کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی... عمق نامردی ات را اندازه میگیرم

OM!D (  کلاه قرمزی خاندان )
OM!D ( کلاه قرمزی خاندا...

@¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°` بهترین نیستم اما اینقد پررو هستم که بهترین ها رو بخوام !

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

من میرم دیگه کم کم

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

تصاویر ثابت برای کاور پروفایل

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکبار در چشمانت نشانی از آن می دیدم. عشق ؛چه زیبا بود اگر تنها قلبت برای من میتپید. عشق ؛چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم عشق ؛چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید. عشق ؛چه زیبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی. عشق ؛چه زیبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی. عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خداااا....

این ارسال را بازنشر کرده است.
maryam
maryam

شاید آرام تر مى شدم… فقط و فقط اگر مى فهمیدى، حرفهایم به همین راحتى که مى خوانى، نوشته نشده اند!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد تمام شد

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است …

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

قطره های اشک بی قراری نوازشگر گونه هایم است . چه کنم که اشک قشنگ ترین بهانه است برای گفتن از بی تو بودن ، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت

maryam
maryam

@¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°` یکی از لذتهایی که دیگه نیست….. اینه که بدون هماهنگی بیاد خونمون،، منم به فکر اینکه یکی از اعضای خونست درو بازکنم بدون اینکه بدونم کیه،، بعد یهو بیاد وتامن و دید شروع کنه به خندیدن(آخه میدونه چه حالی میشم) منم همونجایی که وایسادم بشینم… شروع کنم به گریه کردن از خوشحالی… دستام بلرزه ومثل همیشه تپش قلب!!!!! اونم بیاد بغلم کنه وبگه قربون چشمات که وقتی گریه ای میشن قشنگ تر میشن،، من که الان پیشتم دیدی اومدم…

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

آری از پشت کوه آمده ام... چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده! ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

ديگر نمی تواند يکی مثل من پيدا کند ، اين جمله بسيار بی معنی و چرند است . کسی که شما را ترک يا اخراج کرده است ، دنبال مثل شما نمی گردد . واضح است ، اگر مثل شما را می خواست که خودتان بوديد!

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

@rezaey......یا حسین چه تلخ است، با بغض بنویسی و با خنده بخوانند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

ساده اتفاق افتاد.. تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...