Sajad
باورکن خیلی حرف است
وفادار دستـهایی بـاشی
کـه یکبار هم لمسـشان
نکـرده ای...
Sajad
هوا سرد شده ، باید خاطرات تابستانیت را جمع کنم ، و رویای گرم دست هایت را بپوشم
Sajad
باران نیا من او را میخواهم نه تو را....
Sajad
کفشهایم را که به پا کنم راهم پیدا میشود ـــــــــــــــ ـــــــــ برای ماندنم اصرار نکن...ـــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــ جاده ی روبرویم، روان تر از تعارف های آبکی توست
Sajad
عاشقتم: یک کلمه است با دنیایی ازمسئولیت ... گفــتنـــش هنــــر نـــیست !!! مسئولیت پذیریش هنراست ...
Sajad
یادمان باشد،زنگ تفریح دنیاهمیشگی نیست.زنگ بعدحساب داریم
Sajad
کوچه ای بود نامش معرفت، ساکنینش با مرام از هر جهت، گرچه بن بست بود مثل قلب من، آخرین خانه تو بودی خوب من
Sajad
همه ی خودم را ماله تو کردم،چقدر دنیای تو بزرگ است!!هنوز از تنهایی سخن میگویی؟!چقدر کم هستم
Sajad
نقاش باشى!!! چقدر مى گیرى بیایى صفحه هاى سیاه دلم را رنگ کنى?…. من روى صورتم یک خنده مى خواهم نرخ خنده که گران نیست که اشکم را در آورد .
Sajad
من،،،کاش بدانی فراموش کردنت،مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است…