Sajad
حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای .
Sajad
تمامی مزرعه کافر صدایش میزدند گل آفتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود . . .
Sajad
خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم : ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !
Sajad
همیشه درد از دیگران است گاهی از نبودنشان ، گاه از بودنشان . . .
Sajad
عشق ... دوست داشتن است بی "دوست" "داشتن" کار تجّار است
Sajad
دلت را جایی...حوالی خدا...چهار میخ کن که با رفتن این و آن نــــرود!!.
Sajad
بی شعوری یعنی لطف دیگران را وظیفه ی آنان پنداشتن . . .
Sajad
از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم “خوابم میآید” میگویم “یـــــــارم میآید” . . .
Sajad
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی نترس گردوی کوچک آنچه سیاه میشود روی تو نیست دست آنهاست . . .
Sajad
یه زمونه ای شده که اگه برا عشقت کوهم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذارن! میذارن به پای کنه بودنت
Sajad
قـول بده ، حداقل “او” را ، مثل “من” دوست نداشته باشی…