Sajad
هر وقت خواستي بدوني كسي دوست داره تو چشماش زُل بزن تا عشق را تو چشماش ببيني، اگه نگات كرد عاشقته، اگه خجالت كشيد، بدون برات ميميره، اگه سرشو انداخت پايين و يك لحظه رفت تو فكر، بدون كه بدون تو ميميره و اگر سرشو انداخت پايين و خنديد و حرفو عوض كرد بدون كه اصلا دوست نداره
Sajad
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . . من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
Sajad
دواي درد غم خنده باشد ، خوشا آنکه ز غم دل کنده باشد غم دنيا نخور اي يار ديرين ، که هر کس غم خورد ، بازنده باشد
Sajad
خداوندا به باران بال دادي به هر نالايقي اقبال دادي منه ديوانه كه از در رسيدم به دستم چوبكي پرخار دادي
Sajad
خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری. شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
Sajad
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
Sajad
بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش )
Sajad
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
Sajad
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . . من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
Sajad
هر وقت خواستي بدوني كسي دوست داره تو چشماش زُل بزن تا عشق را تو چشماش ببيني، اگه نگات كرد عاشقته، اگه خجالت كشيد، بدون برات ميميره، اگه سرشو انداخت پايين و يك لحظه رفت تو فكر، بدون كه بدون تو ميميره و اگر سرشو انداخت پايين و خنديد و حرفو عوض كرد بدون كه اصلا دوست نداره
Sajad
می رسد روزي كه بي من روزها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ را باور كني مي رسد روزی كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
Sajad
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست بشنو از دل ، دل حریم کبریاست نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ی دلبر شود