@...3Ra آرزو برای تو نیست رایگان است، اما برای تو نیست گرچه بارها آرزو کردهباشی مردی که از کنار تو رد میشود عاشق باشد آنقدر عاشق که تمام گلهای سرخ تو را بخرد آرزو برای تو نیست حتی اگر آنقدر کوچک باشد که تکلیفش را چراغهای قرمز روشن کنند یا آنقدر بزرگ که اگر با خودت به گور ببری دستها و پاهایت از قبر بیرون بمانند.
*
و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم
*
ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست
*
ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!
*
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
*
ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
*
بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم
*
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم
*
ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
*
روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم
...
__________________
فریبا شش بلوکی - کتاب غریبانه
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته..خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذاردبرایم، وقت میگذارم. پس در دنیایی مجازی، آدمهای حقیقی هستن..