دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

samira

هرچه بيشتر آدمي را بفهمي... دوست داشتنش سخت تره... درباره »
samira
زن
امتیاز: 3897

دنبال‌شدگان

(555 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(564 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

@samira امروز که محتاج توام..........جای تو خالیست........فردا که میایی به سراغم...........نفسی نیست.......در من نفسی نیست ......در خانه کسی نیست!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
samira
samira

به عاشقی گفتند: اگر دعایت مستجاب بُوَد، چه دعا کنی؟ گفت: برابری و یکسانی محبت و دوستی میان من و محبوب، تا در پنهانی وآشکار یکدل باشیم

samira
samira

خدایا ما را بیامرز ! ...خدایا ما را بیامرز ! ...بغلت نکردیم ... نبوسیدیمت.... و نگفتیم دوستت داریم .... خدایا ما را بیامرز !

samira
samira

همه‌ی راز علاقه‌ی آدمی به آدمی .... همين رويای ساده‌ی رفتن و ..... بعد ..... بی‌خبر آمدن‌های هميشه‌ی اوست ...

samira
samira

Diba (مادربزرگ)
Diba (مادربزرگ)

واسه من خواستگار اومده! طرف سن و سالش زیاد بوده... حالا من دو روز جنگ اعصاب داشتم با خانواده م که بهش بگن نیاد من قبول نمیکنم... عاقبت آقای داماد تشریفشونو اوردن و اومدن... یه ساعت دم آشپزخانه داشتم به سخنرانی های آقا گوش دل سپرده بودیم. حالا استرس و این مسخره بازیا هم نداشتیم. یعنی حسی نبود جوابم قبل از دیدار آقای داماد منفی بود حالا چرا خانواده م زور می زدن که بیادش نمیدونم. مامان صدام کرد که دیبا جان مادر چایی بیار، منم سر به زیر و معصوم اومدم داخل(از آن بترس که سر به تو دارد) سلام دادم، زیر چشمی تایید آقای دامادو دیدم. با خودم گفتم:باوشه تاییدتم میبینیم. سینی رو دور گردوندم و رسیدم به آقای داماد، خم شدم و گفتم: بفرمایید. آقا مست من شده بود ( نه اینکه خوشکل باشم) پرسید چی رو بفرمایم؟! ابرو تو هم کردم، اومدم یه جواب دندون شکن بدم که دلم بحال مامان بابام سوخت اما بی جواب نموندن، مستفیضشون کردم و گفتم، چایی بخورید و تشریفتونو بفرمایید بیرون من داداشم که کنار داماد نشسته مامان و بابام داماد

این ارسال را بازنشر کرده است.
samira
samira

ما را می‌گردند می‌گويند همراه خود چه داريد؟ ما فقط روياهای‌مان را با خود آورده‌ايم. پنهان نمی‌كنيم چمدان‌های ما سنگين است اما فقط روياهای‌مان را با خود آورده‌ايم .

samira
samira

حس خوبيه كه امتحانات تموم شده و بدو استرس ميتوني وب گردي كني

samira
samira

رادیو می گوید: «آمار تصادفات خیلی بالاست.» پس چرا من تصادفاً هم تو را ... نمی بینم باز هم آمار دروغ؟!

samira
samira

دلم یک تقویم ..... بی جمعه ..... میخواهد

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@samira با رقیبان گفته ای خواهی فراموشم کنی........ سر خوش از این گفته ام چون یادی از من کرده ای ........یغمای جندقی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
از یاد رفته...
از یاد رفته...
در Im in love

تنهـــــــــــــا نشسته ام… اما تنهــــــــــــــــــــــــــا نیستم یـــــــــــــادت امان تنهایی نمیدهد… @samira

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@samira لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ،مستم باز می لرزد ،دلم،دستم باز گویی درجهان دیگری هستم های !نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های !نپریشی صفای زلفکم را دست! وآبرویم رانریزی دل! لحظه ی دیدار نزدیک است به امیدروزی که هیچ چشمی منتظر نماند ازچشم منتظر زمین برای ظهورانسانیت محض تا... دیداریارودیار ........اخوان ثالث

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@samira ديگر گذشت آنکه فقط گوش باشي ........و ديگر گذشت آنکه تماشاگرت کنند .........اي شعر نابِ مانده ميان کتاب عشق! .............وقتش رسيده حرف به حرف از برت کنند.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
Diba (مادربزرگ)
Diba (مادربزرگ)

@samira دقت کردی وقتی تو جمع یه چیزی یادت بیاد که دوساعته همه دارن بهش فکر میکنن تا یادشون بیاد یه حس باهوش بودن خفنی بهت دست میده!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.