مصطفی
چه زیبا خالقی دارم چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم...
مصطفی
کی صاحب این عکس ومی شناسه؟؟؟؟؟؟؟به کسی که بگه جایزه تعلق نمی گیره.اما هر کی می شناسه بگه خواهشن
مصطفی
کاش میشد که بگویم : همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم ...
مصطفی
همهکس کشیده محمل به جنابِ کبریایت من و خجلتِ سجودی که نکردهام برایت نه به سنگش آزمودم، نه به خاکِ ره بسودم به کجا برم سری را که نکردهام فدایت؟
مصطفی
مـا معتقــدیم عـشــق سـر خـواهــد زد بــر پشـت سـتم کسـی تبر خـواهـد زد سـو گنــد بـه هــر چــهـارده آیــــه نـــور سو گنــد بـه زخمـهای سـرشــار غــرور آخـــر شــب ســرد مــا سحــر مـیگـردد مـــهـدی بـه میــان شیــعه بــر میـگردد ..
مصطفی
قلب من دوباره تند تند می زند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم، قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دست باف اوست
این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است
هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست...
مصطفی
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم ..
مصطفی
به تو دل بستنم اشتباه بود ، سهم من از امروز ، تاوان اشتباهات دیروز بود. اشتباه من از آغاز جمله گویا بود ، بارها توبه کردم ، اینبار عاشق شدنم گناه بود.
مصطفی
دلسوز من نباش که دلم مدتهاست سوخته است ، با چشمهای گریان به من نگاه نینداز که چشمهای من به سوی تاریکی خیره است. درد های من یکی دو تا نیست ، قلب من خدا را دارد ، تنها نیست.
مصطفی
تو باور نکن اما من به اندازه ی تمام بی محبتی هایی که به من کردی دوستت دارم.
مصطفی
به خاطر تو غرورم را شکستم ، حرف دلم را باور نکردم و باز به انتظارت نشستم لحظه ای برگرد و ببین که من با التماس در خاکت نیز سجده کردم.
مصطفی
لحظه ای را از روزگار خواسته ام تا با قلبم تنها باشم ، و در خلوت عشق با تو به رویاها روم. حتی لحظه ای که در کنارم نیستی ، در این خلوت عاشقانه در خاطر من هستی
مصطفی
حالا که در کنارم نیستی و در قلبم نشستی ، پنجره ی قلبم را رو به دشت عاشقان باز میکنم و با تو فریاد میزنم ، فریاد عشق و باز مینشینم به انتظارت در خلوت عشق.