مصطفی
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده تو این تنهایی تلخ من و یک عالمه یاد نشسته روبرویم کسی که رفته بر باد کسی ک ه عاشقانه به عشقش پشت پا زد برای بودن من به خود رنگ فنا زد چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن برای اون که سایه س همیشه رو سر من کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد منو آباد کرد و خودش ویرون شد از درد بدادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش به دادم برس ای اشک
مصطفی
اینم حمایت بحرینی ها از عربستان
مصطفی
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری
مصطفی
این عربا چقدر کثیف هستن بعد مساوی دیروز تیم ملی ایرام مقابل بحرین پرچم کشور عزیز ما را اتیش زدن .اون وقت ما دنبال ..... هی کجا کوروش
مصطفی
سر بر روی شانه های مهربانت می گذارم عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
مصطفی
یادت است میگفتی سیگار را کنار بگذارم؟ من سیگار را کنار گذاشتم اما طعم تلخش را نه روزگار امروز به من فهماند که چیزهای تلختری از قهوه و سیگار هم هست
مصطفی
کاشکی میفهمیدی اونکه برای بدست آوردن محبتت ، حاضره تنش را در اختیارت بذاره ، فاحشه نیست و اونی که بخاطر بدنبال خودش کشوندنت ، تنشو ازت میدزده ، باکره نیست من به فاحشه بودن ذهن زنان باکره و باکره بودن ذهن زنان فاحشه ایمان دارم
مصطفی
با ديگران همان گونه رفتار كنيم كه با خودمان؛ وقتي از خودمان بدمان مي آيد، از ديگران هم بدمان مي آيد. اگر خود را تحمل كنيم، ديگران را هم تحمل مي كنيم. وقتي كه خود را مي بخشيم، ديگران را هم مي بخشيم. اين عشق به خويشتن نيست، بلكه نفرت از خويش است كه منشا همه مشكلات و مفاسد دنياست
مصطفی
چه بسا چيزهايي كه ديروز براي آنها كف مي زديم، ولي امروز نسبت به آنها اظهار نفرت مي كنيم
مصطفی
آمدی آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ... آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ... چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!
مصطفی
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند..
مصطفی
آن جا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد..
مصطفی
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... ......تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
مصطفی
من آن گلبرگ غرورم که می میرم ز تنهایی ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمیگردم