سارا(فندق خاندان)
نــپـــرس هیــــچ نپــــرس از دلــــم هـــمــین " چـــه خبــــر " هـــمــین " چـــه میکنـــی ایـــن روزهــا " ســـوال بـــدی اســت....
سارا(فندق خاندان)
دست می سوزد با سیگار به خودت می آیی یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند نه دستی که شانه هایت را بگیرد نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این…!!!
سارا(فندق خاندان)
سهراب قایق دیگر جوابگو نیست.... کشتی باید ساخت!!! این جا مثل من زیاد است!!!
سارا(فندق خاندان)
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست (سهراب سپهری)
سارا(فندق خاندان)
گـاهـی اوقـات . . . هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . . یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . . 2 خـط شـعـر . . . کـمـی هـوای بـهـاری . . . یـک وجـب پـیـاده رو . . . آهـنـگـی کـه دانـشـجـو خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . 2 کـلـمـه حـرف . . . بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . . طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . . هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . . تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت !!!
سارا(فندق خاندان)
نم کشیده ام بر دیوار اتاق بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار .
سارا(فندق خاندان)
جای خالی ات را... با فرض پُر کرده ام... ..... حرامش باد آنکه پُر کرد جای مرا..
سارا(فندق خاندان)
اینجــآ ایستاده اَمـ بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ ! امـــآ از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را بــِ آن راه مے زنے
سارا(فندق خاندان)
دلم میخواهد کسی باشد «خوب» باشد «مهربان » باشد « بس» باشد همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد فقط برای من ....
سارا(فندق خاندان)
پُــرم از اشـــکــ... آنــقـَــدر کــه دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند ...
سارا(فندق خاندان)
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم
سارا(فندق خاندان)
دلکَم میدانَم؛توام مثل من از بودن هاشان از عادت دادن هاشان از نبود همیشگی شان از تکرار این تابع خسته شده ای به احترام تن زخم دیده ات؛ معادله را عوض می کنَم بگذار بیایند و بروند غصه نخور عادت را خط زده ام..!
سارا(فندق خاندان)
اهـل پنهـان کـاری نیستـم اعتـرافـ میکـنم : زمـانـی دل ِ یکـی را سوزانـدم حـالـا یکـی ... یکـی ... یکـی ، دلـم را میـسوزانـند