سارا(فندق خاندان)
حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
سارا(فندق خاندان)
می دانی..؟ آدم های ِ ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبوری می کنند.. ساده عشق می وَرزَند.. ساده می مانند.. اما سَخت دِل می کنند.. آن وقت که دل ِ می کنند.. جان می دَهند.. سخت میشکنند.. سخت فراموش میکنند.. آدم های ِ ساده…..
سارا(فندق خاندان)
.یادش بخیر ! یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن !
سارا(فندق خاندان)
یکی از بچه های کوچیک فامیل داره با اخم کارتون می بینه، میگم چیه اینقدر اخم کردی؟ میگه از بس سانسور کردن، نفهمیدم چی شد اصلا
سارا(فندق خاندان)
تجویز دارو برای شب امتحان سه بسته خاک برات نوشتم هر هشت ساعت میریزی رو سرت!!
سارا(فندق خاندان)
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد .... اکنون نه مشترک هستی ؛ نه مورد نظر ... !!!