یه استاد داشتیم عشق پدر و مادرش بود و معمولا چند دقیقه ی آخر کلاس از محبت به پدر و مادر حرف میزد سر امتحان بودیم که دیدم به زور 6 میشم واسه همین برداشتم یه شمع کشیدم که داره آب میشه بعد کنارش نوشتم عشقم مادر بعد یه قلب کشیدم توی قلبه نوشتم بهشت در دستان توست پدر(این جمله نمیدونم از کجا به ذهنم خطور کرد ) برگه رو دادم گفتم یا بهم 6 میده یا 10 میده قبولم میکنه، وقتی نمرم اومد داشتم شاخ در میاوردم درست بهم 20 داده بود دم استادم گرم بهم یه درس خوبم داد که بعد از دادن نمره به مادرم تو هم نگفتم
بالا خره مادرت گفته یا دکتر شریعتی
14 سال و 26 روز و 5 ساعت و 34 دقيقه قبلمامان دکتر شریعتی گفته
14 سال و 24 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبلتو از کجا میدونی مگه اونجا بودی....اصن با مامانش چکار داشتی
14 سال و 24 روز و 21 ساعت و 21 دقيقه قبلفامیلمونه بابا. مامانش میشه عمه ی برادر زاده ی داماد عموی پسرخالم
14 سال و 24 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبلها
14 سال و 24 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبل