عکس سه سالگیم به همراه کامران پسر همسایمون... یه سال از خودم بزرگتر بود... 24 سال همسایه بودیم... 24 سال همدیگرو میدیدم... همبازی دوران بچگیم... متاسفانه چند ماه پیش تو یه سانحه تصادف درگذشت... روزی که خبر مرگشو شنیدم تا ساعتها شوکه بودم... همون موقع داشتم با یکی از دوستای دنبالریم حرف میزدم... نمیخواستم بدونه بغض دارم ولی بهش گفتم ناراحتم... بعد از تماسمون نشستم روی پله های حیاطمون... گریه نکردم ولی تا تونستم اشک ریختم... هنوز سرخاکش نرفتم...
ه جون مامانم قسم میخورم که این پستو لایک و باز نشر کنم . . . . . . . . . . . . . خب حالا که خوندی و قسم خوردی لایک و بازنشر کن دیگه طرح زوری جمع آوری بازنشر به اضافه لایک رسانه قسم خوردی دیگه میتونی نکن خخخخخخخخ
@حسین بد اخلاق و تنها این تروریستا که بمب می ذارن و بعد مسئولیتش رو می پذیرن خیلی آدمای مسئولیت پذیرین ! به نظرم دخترا باید یه همچین آدمایی رو واسه زندگیشون انتخاب کنن!