sepehr1988
حالا که رفته ای ساعتها به این می اندیشم که چرا زنده ام هنوز..؟ مگه نگفته بودم بی تو میمیرم...؟ خدا یادش رفته که مرا بکشد یا تو قرار است برگردی...؟؟؟
sepehr1988
یـــه زمـونــه ای شـــده كـه اگـه بـرای عشــقـت كــــوهــم بكنـــی بــه پــای فــرهـــــــاد بــودنـت نمـی ذارن!!؟ مــی ذارن بــه پــای كـنــــــه بــودنـت....!!!؟
sepehr1988
دختر است دیگر... گاهی دلش می خواد بهانه های الکی بگیرد به هوای آغوش تو شانه های تو... ... که بعد، تــو آرام خیلی آرام در گوشش زمزمه کنی: ببین من عاشقتــــم..
sepehr1988
نیوتوטּ اگر جآذبہ رآ مـﮯفهمیـב ...معشوقہ اش בر בفتر خآطرآتش نمـﮯ نوشتــ : اشڪ هآﮮ مـטּ هم روﮮ زمیـטּ افتآב... امآ تـو سیبــ رآ ترجیح בآבﮮ...!.......
sepehr1988
بازی را با خیانت برده ای... من از حق خود گذشتم... اما شنیده ای چوب خدا صدا ندارد؟ ...حواست باشد... بزودی طوری چوبت میزند که لالت میکند...
sepehr1988
ﺧﺪﺍﯾﺎ .... ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﺮﻫﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ! ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﯿﺮ ؛ ... ﺩﻟﻢ ﺁﺭﺍﻣﺶِ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ... !
sepehr1988
شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!
sepehr1988
تـو هم تلخ بودی تلــخ ! درست مثل قطره های فلج اطفالی كه در كودكی به خوردم می دانند ! غافل از اینكه این بار تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!
sepehr1988
تنها معمــــــای بزرگ زندگــــی ام... که هنـــوز حل نشـــده این است که ... چـــه شد اینطور دلباخته ات شدم؟ .... آن هم کسی مثل مـــــــــــن ..... که از کنار عشق رد هـــــم نمی شـــد
sepehr1988
درد می کشمــــ . . . درد !!! هم تلخ است هم ارزان !! همــــ گیراییش بالاستـــــــــــــــ !!! هم اینکه تابلو نمی شومـــ و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ، نا باب نبود !!! اتفاقا بابِ بابــــــــــ بود !!! فقط نگفته بود که ماندنی نیست . . . همـــــــــــــــــــــــ ــــــــین
sepehr1988
آرامش آن است که بدانی؛ در هر گام، دست تو در دست خداست؛
sepehr1988
ترس من از آخرت،دیدن دوباره مردم دنیاست.......
sepehr1988
گفتی مے روم ، باران که ببارد بر مے گردم باور کـردم ... حالا سالـهـا از دورے دیدار مے گذرند. در گذر، بارانـ هایی کـﮧ آمدند تا دستـــ خـلوتـــ مرا بـﮧ دور دستـهـاے تو گره بزنـد. می گذرد و تو نیامدی... حق داری دیگر روزگار اعتماد با باران و بوتـﮧ های خـیالی گذشتـﮧ است آرے حالا خـوبــــ می دانم هر بارانے کــﮧ ببارد، چشمانی منتظر دنبال دستـهاے تنـهایی می گردندکـﮧ صاحبـــ شوند و قرار استـــ روزی بـﮧ بـهـانـﮧ ی باران باز گردنـد ..
sepehr1988
ایـــــن جملـــــه ی " دوستـــــت دارم " سلـــــام احوالپرســـــی نیســـــت کـــــه بـــــه هـــــر کســـــی , میرسیـــــد میگیـــــد... !