معرفت پسرا یه شب خونه نرفت فرداش مامانش پرسید کجا بودی؟ گفت پیش دوستم! مامانش به 10 تا از دوستاش زنگ زد 8 تاشون گفتن اینجا بوده ؛دوتاشونم گفتن هنوز اینجاست خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه یک داستان تخلیلی
دل دیوونم از توتنها نشونم از تویه عکس یادگاری که خودتم نداریشده رفیق شب هاموقتی که خیلی تنهاممیگیرمش روبه روم بازم میشی ارزوموقتی تورو ندارموقتی که بی قرارمچشامو باز میبندمشاید بیای کنارم
مــــــَن آدمـــِ غمگینـــــی نیسَم به کوریـــــه چـــِشِ بَضیـــــا اصن حالـا که اینجور شُد ... . هِله دان دان دان هِله یه دانِ یه دانِ یا مثلـا لبِ کــــارون چه گل بارون میشه وقتی که میشینَن دلدارون یَلـــــتا الان رو مُخِ اون بَعضیاس که اول گفتم نَترکــــی گوگولی
مـــو میرُم به بندر سیت سوغات میارُم مثلِ موجِ دریا باز مو بیقرارُم ... ماهیه دلِ مو تو دَسِت اسیره تا تو رو می بینه باز بونه میگیره .. .. وای چه بلایی دختر وای چه بلایی دختر
#صرفا-جهت-خنده:روزی شیخ #ابدول-ممل-دوخشتک تصمیم به پند دادن فرزندان خود یعنی #مسعود خشتک الخندان ، #سپهر موس موس الخشتک و #سروین خشتک الشوخ و شاد گرفت پس فرزندان را فرا خواند چون فرزندان حاضر کشتند شیخ به مریدان دستور داد تا برایش یک خر و یک سطل مشروب بیاورند مریدان در جیک ثانیه خواسته را براورده کردندسپس شیخ سطل مشروب را جلوی خر گذاشت و صبر کرد خر آن را بو کردو سپس با لگدی سطل را واژگون کرد شیخ لبخند رضایتیزد و گفت دیدید حتی این خر هم مشروب نمی خورد حال شما از این موضوع چه نتیجه ای گرفتید کودکان جملگی گفتند :هر آن کس که مشروب ننوشد خر است گویند شیخ و مریدانش از شرم ضایگی سه روز و سه شب با سرعت 400km/sبه دریدن خشتک خود پرداختند (نویسنده :علی فان بوی)
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 52 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبل