"جهالت" کاری کرد که پیرزن ايرانی گاو خود را بفروشد كه مشرف مکه شود!،تا عرب از شتر به لامبورگينى و از چادر به برج برسد و مردم ما سعادت را دو دستي به اعراب تقديم كنند که شايد سعادت خود در دنياي ديگر يابند !!! آیا میدانید خدا كجاست؟خدا در قلب مادریست كه براي مداواي فرزندش كلیه اش را میفروشد و خدا در قلب كودكیست كه در همسایگی حاجی از فقرناله میكند و حاجی در بین عربها بدنبال خدا میگردد.
هر کسی توی زندگیش درد و رنج و مشکلات داره . . . کسی نمیتونه بگه هیشکی ب اندازه من مشکل نداره . . . چون اون فقط تونسته مشکلات خودش رو درک کنه و گاهی راهی برای مقابله باش پیدا نمیکنه . و خودخواهانه میگه هیشکی مث من بدبخت نیس و مث من مشکلات نداره . وقتی هم بهش میگی خیلی ها مشکل دارن خیلی مسخره وارانه میگه نه مشکل من فرق میکنه . . . ولی متوجه نیس ک فقط تفاوت توی نوع عملکرد هاس . وگرنه همه مشکلات و درد دارند . مهم اینه کی بتونه از پسشون بربیاد . خیلی هاشون مشکلاتی هستن ک ما باعثش نیستیم . اما باید ب عنوان واقعیت های زندگی اونار و بپذیریم . گاهی باید دست از سر مشکلات کشید و انگشت گرفت سمت خودمون. ک خودمون رو درست کنیم . گاهی مشکل صرفا فقط مائیم . نه چیز دیگه (شکلک یادم رفته بود )
من نگفتم ک خدا منو فراموش کرده . من داشتم نظرم رو درباره دیگران و دردهاشون بیان میکردم
خـُـدا اتفاقا هیچ وقت منو فراموش نکرده و رها نکرده . من خیلی جاها احساس تنهایی میکردم و تو تنهایی اشک ریختم و خـُـدا خـُـدا کردم . حتی با اینکه از دید خیلی ها دختر اونقد معتقدی نبودم . ولی قبول داشتم ک هست و میبینه .
الان ک ب گذشته نیگا میکنم رد پای خدارو لحظه ب لحظه تو زندگیم میبینم .
آق لاریجانی شما نمیدونی من چ کارهایی کردم چ جاهایی رفتم چ جاهایی ک وقتی میرفتم خودمو ب خدا مسپردم ک زنده برگردم .
با چ افرادی سروکله زدم
چجوری زندگیمو تنهایی ب دوشم کشیدم
ولی از همش سالم و سلامت بیرون اومدم .
با این هم موافقم ی سرد مشکلات ما باعثشیم . ی سری نه . من معمولا زیاد اینجا با کسی درمورد این چیزا حرف نمیزنم . یعنی کلا با هر کسی وارد صحبت در باره این مسائل نمیشم .
چون از دید خیلی ها تفکر من فانتزیه . ولی خو مهم اینه ک من قبول دارم خودم رو . و با همین چیزهایی ک دارم خدا رو درک کردم و شاید بیشتر از اونی ک هرروزنماز و روزه میخونه و میگیره خدا تو لحظه هام هست
امروز اولین بارم بود مترو سوار شدم
تا اومدم سوارشم دیدم همه دارن هم دیگرو هل میدن وایسادم تا خلوت بشه بعد دیدم مترو رفت هیچی دیگه 20 دقیقه نشستم تا بعدی بیاد بالاخره موفق شدم سوار شم ولی تا اومدم بشینم یکی شیرجه زد نشست رو صندلی من سرپا موندم
ی موضوع دیگه رو هم دوست داشتم اینجا بگم . . من خیلی دوست دارم ب همه کمک کنم دوست دارم وقتی برای کسی مشکلی پیش میاد ک من هم شبیهش رو تجربه کردم ب اون فرد کمک کنم ک دیگه نخواد تجربه من رو تکرار کنه و یا میدونم چیزی هست بتونه کمکش کنه در اختیارش بذارم . . ما آدم ها مشکلامون گاهی شبیه هم هست . . . خیلی خیلی کم پیش میاد ک کسی مشکلش تک و خاص باشه . ب نظرم ک نداریم . همیشه یکی هست ک مث ما باشه . این ماییم ک فک میکنیم فقط خودمون درگیر اون مشکلاتیم فقط باس با دید بازتری یکم نیگاه کنیم . . . . خوب دور نشیم از بحث اصلی . . . اینجا من خواستم ب خیلی ها کمک کنم . . . مشکلات رو می دیدم . من حتی میتونستم برای مشکلات بعضی ها چند قدم جلوترش رو هم ببینم . . . ( میگم بعضی ها ) ولی وقتی خواستم ب طرف کمک کنم #رَم کرد نمیدونم چرا یعنی طرف فک میکرد ک حالا مثلن مشکلش خاصه یا اینکه رازش بر ملا میشه یا هر چی . . . مطمئنا ی دلیلی داشته برای خودش ک ترجیح میده ب زجر کشیدن ادامه بده
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 7 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 13 ساعت قبل