shaghayegh
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...! چرا که در تاریکـــ ـی .. چهره ها مشخــــــ ـص نیست !! و هر لحظــــــــ ـه .. این امیـــــ ـد .. در درونــــــ ــم ریشه می زند ... که آمده اے ..
shaghayegh
سـاده امّا زیبــا مصمـم امّا بی خیــال متواضـع امّا سربلنــد مهربـان امّا جـدی سبـز امّا بی ریــا عــاشق امّا عــاقل....
shaghayegh
راستی قرارمان "همان ساعت "نمی دانم ساعت لجوجی كه هیچ عقربه ای روی شانه هایش به خواب نمی رود یادت نرود تو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعر تا می آیم زمزمه ات كنم زود تمام می شوی می دانم سالهاست ساعت قرارمان یك دقیقه به هیچ است و من همیشه فقط یك دقیقه ...دیر می رسم
shaghayegh
در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته میشود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو میشود و تو را میخواند........
shaghayegh
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
shaghayegh
برایم در ردیف کسانی هستی که به قول نیما:یادت روشنم میدارد
shaghayegh
يك عمرقفس بست مسيرنفسم را حالا كه دري هست مرابال وپري نيست، حالاكه مقدرشده آرام بگيرم سيلاب مرابرده وازمن اثري نيست، بگذاركه درها همگي بسته بمانند وقتي كه نگاهي نگران پشت دري نيست..
shaghayegh
میگن بگرد تا بگــــــردیمـ ... من که دیگه نمی گردم تــــــو بگرد! شــــــاید بهتر از منو پیــــــدا کردي ...
shaghayegh
گاهی باید سکوت ها را شکاند... باید گو شه ی دنج،جایی به دور از همهمه ی این دنیا... فریـــاد کشید... خطی بر ناگفته ها کشید ، گریست و آن طور که باید زندگی کرد...
shaghayegh
گاه می توانیم برای کسی که دوستش داریم چند سطر سکوت بنویسیم تا زمان تنهایی هرجور که دلش خواست آن را معنا کند
shaghayegh
مرداب به رود گفت : چه كردي كه چنين زلالي پاسخ شنيد : گذشتم
shaghayegh
چوپان قصه ما دروغگو نبود از تنهایی فریاد میزد گرگ آمد حیف کسی تنهایش را درک نکرد! همه در پی گرگ بودند تنها گرگ فهمید چوپان تنهاست