♥♥ دنيا ♥♥
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت … دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت … حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد … زخم داشت و ننالید … گریه کرد ؛ اما اشک نریخت … حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود … !!
♥♥ دنيا ♥♥
این بار که به دیدنم آمدی ، ای مهربان ، یک سنجاق هم بیاور ! میخواهم پیراهنم را به پیراهنت قفل کنم ...
♥♥ دنيا ♥♥
نمیدانی چطور گیج می شوم وقتی هرچه می گردم معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی پیدا نمی شود ... !
♥♥ دنيا ♥♥
اگر تو نبـــودی مــن بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن بــودم تو هـــستی و مـــن محکـــمترین بهـــانه ی خلقت شـــدم ...
♥♥ دنيا ♥♥
دلـــ ــمــ ــ بــ ـــرای خــ ــودمــ ــ تنــ ــگ شــ ــده خیلــ ـــی وقت اسـ ـت کـ ـه خــ ــودم را ندیـ ـدمـ ــ خیلــ ــــی وقـ ـت ... از همـ ـــــان وقتــ ـی کـ ـه تـ ـو را دیـ ـدمـ ـــــ !
♥♥ دنيا ♥♥
دِلـَـم ... دِلـَـم یـک چـیـزیش هَـسـت ! دِلـَـم بـهـانـه گـیـر نـبـود تــا تـ ـ ـو را دیـد ! خُـودت را دادی دَسـتــش دِلـَـم بـهـانـه ات را ... دِلـَـم بـه گـُــمانـم تــَـنــ ــگ شُـده بـاشــد ..
♥♥ دنيا ♥♥
چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی قهر باشه ! چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه !خسرو شکیبایی
♥♥ دنيا ♥♥
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آن است که از پرده فتد راز امشب گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز به پرواز ناز امشب کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب شهریار آمده با کوکبه ی گوهر اشک به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
♥♥ دنيا ♥♥
گـاهی بـاید بخــندی ... با صــِدای ِ بــُلـَند ... که کــَر شود آســمـ ــآن ؛ و فـَریاد بــزنی : دُنیــا ... نامردم اگه با این صـدای خنده نرقصـونمــت ...