♥♥ دنيا ♥♥
نيوتن اگر جاذبه را درست ميفهميد معشوقه اش از درخت متنفر نبود و در خاطرش نمى نوشت اشكهاى من هم به زمين مى افتاد اما تو سيب را ترجيح دادى !
♥♥ دنيا ♥♥
دلم دستانی مهربان میخواد که دستامو بگیره. دلم پاهایی رو میخواد که کنارش قدم بزنه. ... دلم یه نگاه میخواد!
♥♥ دنيا ♥♥
معلم براي سفید بودن برگه نقاشی ام تنبیهم كرد و "همه" به من خندیدند... اما من خدایی را كشیده بودم كه "همه" میگفتند دیدنی نیست!
♥♥ دنيا ♥♥
تـو دسـت در دسـت دیگـرے ... و مـטּ ... در حـآل نـوآزش دلے ڪہ مُدآمـ از تـو بَـر او تڪـرآر میڪنـمـ ... غُصــہ نـخـور دلڪمـ ! آטּ دسـت هـآ بـہ هیـچڪس وفـآ نـدارنـد ...
♥♥ دنيا ♥♥
از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ... میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه گم نشوم تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی ... پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری
♥♥ دنيا ♥♥
مرا بگیر و رهایم نکن ، اگر هم خواستم ناخواسته لحظه ای پرواز کنم ، مرا پر پر کن، من به عشقمان شک ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم ،پس اسیرم کن تا همیشه ، این لحظه هیچگاه بهانه ای نمیشود از اینکه زندانم در قلب مهربان تو! لبریز از عشقم ، خالی از هر نیازی ، به سوی آنچه که آرزویش را دارم ، به سوی تو می آیم که تنها آرزوی منی ! رو به سرچشمه روشنی ها ، دنیای من تاریک میشود اگر نباشی … در آغوش توام ، شعر با تو بودن را برایت میخوانم ، شعری که با من و تو آغاز میشود، من و تو یک روز با هم میرویم اما شعر با تو بودن هیچگاه تمام نمیشود!
♥♥ دنيا ♥♥
مثل اون لب های بسته که دیگه حرفی ندارم //مثل این دست های بی جون که به هم پناه میارن //مثل اون خاطره ای که تو نگاه آینه مرده //مثل اون ترانه ای تورو یاد من آورده //خسته ام خسته ی خسته خسته از ندیدن تو //چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو //مثل قطره های بارون که تو چنگ ابر اسیرن// یا شقایق های تشنه که بدون آب می میرن// یا مث روزهای برفی که تن آفتاب و می خوان// مثل خاطرات کهنه که به یاد تو نم یاد //خسته ام خسته ی خسته خسته از ندیدن تو //چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو
♥♥ دنيا ♥♥
@نادر(Kamyab)فریاد می کشم، از عمق سینه ام از قلب مملو از، نفرین و کینه ام فریاد بر سرٍ، این روزگار پست در بین نعره ها، بغضم ولی شکست فریاد می زنم، با چشمهای خیس از ظلم این فلک، غارتگر حریص دار و ندار من، شد غارت ای خدا بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا