دنيا اين قومپز در كردن بعضيها كار دست ادم ميده ..خاطره ايي از دوران سربازي دارم كه محشره ولي حوصله تايپ ندارم خودش يك قصه درازي است.. يك از سربازان اهل زنجان گفت من با چاقو فرمانده گروهان را تحديد مي كنم و مرخصي ميگيرم ...ويك سرباز مشهدي هم باور كرده بود..هيكل بزرگ داشت وزنه بردار بود ......فرمانده گروهان را تهديد كرده بود ...."من بچه زنجان نيستم چاقو داشته باشم ....بچه مشهدم...با دستم خفت مي كنم" به من هم مرخصي بايد بدي.....بيچاره 6 ماه محكوم شد و كلي اضافه خدمت....البته قصه درازه من خلاصه كردم
#دختر مثل #شب-یلدا میمونه که برای وارد شدن به دل شب باید آروم از کوچه های دلتنگیش گذشت تا نشکنه خیال نازکش و همیشه باورش اینه متعلق یه نفر خاص : ) . [فایل]
سلام ... ... چرا آدمها این روزها اینقدر کم لبخند می زنند؟! ... روی زمین دور لبها مین گذاری شده است و آدمهایش وحشت دارند از لبخند زدن! ... اما من لبخند می زنم به همه ی آدمهای دور وبرم، حتی اگر مینهای اطراف لبهایم منفجر شوند! آرزو دارم رویش دائم لبخند بر لبهاتان. وقت بخیر
یکی بیاد بهش بگه دوسش دارم ... یکی بیاد بهش بگه بی اون نمی تونم ... یکی بیاد بهش بگه من الکی حرف نمیزنم ... یکی بیاد بهش بگه اذیتم نکنه ... یکی بیاد /// ولی حرف اخرمو خودم میزنم ی روزی میزارم و میرم . . .
منم همینی که دنیا میخواد

13 سال و 17 روز و 18 ساعت و 4 دقيقه قبلبفرماید جیگر آمادس
13 سال و 17 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبل توسط موبایلكوفد بخوري مسيح گشنمه
13 سال و 17 روز و 18 ساعت قبلتنکيو يني مرسي ديگه
13 سال و 17 روز و 18 ساعت قبل توسط موبایلای بابا توهم بخور خو
13 سال و 17 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایلاها تنکیو یعنی مرسی