ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد...!!
ُُُshakib
کسي به ولايت ما نمي رسد مگر با عمل شايسته و خودداري از گناه . امام محمد باقر عليه السلام
ُُُshakib
به سلامتي همه اونايي كه ؛ تو جمع ميگن و خندن ! ولي ...... 2 دقيق كه باهاشون تنهايي حرف بزني ، ميفهمي يه دنيا غصه دارند .
ُُُshakib
پرسیدند : دوستش داری ؟ گفتم : دنیای من است گفتند : دوستت دارد ؟ گفتم : تنها سوال من است
ُُُshakib
غضنفر پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو میزده... راننده بنز عصبانی میشه به موتوری میگه: آقا تو چطور از من جلو میزدی؟ میگه: ببخشید... كش شلوارم به آینه بغل شما گیر كرده بود..
ُُُshakib
همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، بازهم می توانید. آنتونی رابینز
ُُُshakib
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق جان سوخته از آتش دلسوز فراق دردا و دریغا که بود عمر مرا شبها شب هجر و روزها روز فراق
ُُُshakib
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر ! بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟
ُُُshakib
خدایا یادت هست؟ دستشو گرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام گفتی این نه ، بهتر از اینو برات کنار گذاشتم پامو کوبیدم زمین و گفتم من فقط همینو میخوام آروم تو گوشم گفتی : آخه این قول یکی دیگرو ازم گرفته
ُُُshakib
دیگــر هرگــز به زبانــم اجــازه نمی دهــم بگــویـد: «دوســتت دارم» آری..........می تــوانــم زبــان خــود را کــنترل کــنم،،،، امــا هرگــز نمی تــوانم جــلوی اشــک چشــمانم را بگیــرم...... اشــک هایــی کــه بــا جــاری شــدنشــان، " خبـــــــر از دوســـــت داشــــــتن تـــــو " می دهــند . جمله از خودم بود...
ُُُshakib
فراموشی را بستاییم؛ چرا که ما را پس از مرگ نزدیک ترین دوست زنده نگه می دارد, و فراموشی را با دردناک ترین نفرت ها بیامیزیم؛ زیرا انسان دوستانش را فراموش می کند, کتاب هایی را که خوانده است فراموش می کند و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را ..
ُُُshakib
نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروزت،فردا هم هست خوشبختی یعنی نگاه خداوند !!!
ُُُshakib
در ان هنكام كه دستان نسيمي سرد ز روي سنكفرش هرخيابان ميبرد بوسيده بركي زرد... دراين انديشه ميمانم... اكر روزي بيفتم از دوجشمانت... كدامين بادخواهدبرد... تن زرد فرو باشيده من را...؟!
ُُُshakib
طرف می ره خواستگاری واسه پسرش. پدر عروس می گه: آقازاده دانشگام میرن؟ طرف می گه: مسافر گیرش بیاد چرا که نه!