ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
منو ببخش که نادیده گرفتم التماس اون نگاه نگرون رو منو ببخش که گرفتم به جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو . . . —
ُُُshakib
من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم . . . —
ُُُshakib
گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش / بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان / اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش . . . —
ُُُshakib
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم / می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم . . .
ُُُshakib
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم / منو بخشیدی و من چشمامو بستم تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم / که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم منو ببخش ، منو ببخش . . . —
ُُُshakib
برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/ نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن . . .
ُُُshakib
اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . . —
ُُُshakib
منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار / تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار . . . —
ُُُshakib
جنس من از آهن و از سنگ نیست / من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست حال دل از من نمیپرسی چرا / حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست . . .
ُُُshakib
دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر هم با دوست، معنی می دهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست / قهری او هم نشان دوستی است . . .
ُُُshakib
مهم نیست کی مقصر است باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر —
ُُُshakib
یه روزی گله کردم من از عالم مستی / تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید / تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم / آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
ُُُshakib
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست / وز سر راه تو دلربا نکشم پا عاشق زیباییم اسیر محبت / هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا . . . —
ُُُshakib
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم / بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم
بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم / بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم . . .
—
ُُُshakib
بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن . . . —