دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ُُُshakib

ُُُshakib
مرد - مجرد
امتیاز: 4754

دنبال‌شدگان

(1175 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(379 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

ُُُshakib
b5cd8bb4ab0c45f5e018ab235339285a-425.jpg ُُُshakib

غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"

ُُُshakib
ُُُshakib

محبت بر خلایق انتهای سادگیست...مردی و مردانگی اخرش اوارگیست

ُُُshakib
ُُُshakib

ایستاده مردن بهتر از زانو زدن زیستن است

ُُُshakib
ُُُshakib

کسی وفاداری بلد است که معنی عشق را بلد باشد

ُُُshakib
ُُُshakib

فریب باغبان را نخور ای گل...اگر اب میدهد گلاب میخواهد

ُُُshakib
ُُُshakib

دوستی حادثه است و جدایی قانون پس بیا اولین و اخرین قانون شکن باشیم

ُُُshakib
ُُُshakib

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله اگه بین ما باشه هزار تا فاصله

ُُُshakib
ُُُshakib

یکی از فـانـتزیام اینه که از بانک زنگ بزنن بگن شما برنده شدید! منم با لبخندی تـلخ بگم حتما خونه برنـده شدم یا ویلا یا شایدم صد میلیارد پول نقد یا… هه! بدید به فقـرا بعد بگن نه دیوونه تو پـــرایـــــد برنده شدی! بعد دیگه از شـدت خـوشحـالی سکته کنم به رحمت ایزدی بپیوندم

ُُُshakib
ُُُshakib

قبل از گرانی، مامور راهنمایی رانندگی: پراید حرکت کن! یابو مگه با تو نیستم! بعد از گرانی همان مامور:راننده محترم پراید منتظر حرکت شما هستیم

ُُُshakib
ُُُshakib

صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او راشناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گويد .پذيرفت . نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد، برخيزد! کسى برنخاست . گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخيزد! باز کسى برنخاست . گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمينان نداريد؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد

ُُُshakib
ُُُshakib

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ: 'ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪ؟ ﻣﺎﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ' :ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ. ﺍﻭﻥ ﻫﺎ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪ'. ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ. ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ' :ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﺎ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﭘﺪﯾﺪ ﺍﻭﻣﺪ'. ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮐﻪ ﮔﯿﺞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺰﺩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﯼ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ...ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ'! ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﯼ ﺧﻮﺩﺵ

ُُُshakib
ُُُshakib

دلم میخواد یه چیزی بنویسم از جنس بغض های گاه و بی گاه شبانه ام از تنهایی شبانه ام از رویاهای نیافته ام از حوس های افراد از منفعت های افرادی که ضرر من را سود خود میدانند از ادمهایی که منتظر یک اشتباه من هستند اگر ارامم نمیکنید رهایم کنید تنهایی بهتر از

ُُُshakib
ُُُshakib

از الان واسه روبوسی عید استرس گرفتم که 2 بار باید بوس کنم یا 3 بار ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺳﺨﺘﯿﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﮐﻨﯽ ! ﻃﺮﻓﻮ ، ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﻤﻊ ﺿﺎﯾﻊ ﻣﯿﺸﯽ

ُُُshakib
ُُُshakib

مشکی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم، تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم، شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

ُُُshakib
ُُُshakib

لم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون

ُُُshakib
ُُُshakib

در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد