طلوع
قوی باشید و خوددار و بزرگ. آدمهای غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد.
طلوع
آرامش، لبخندی نرم، و نفسی عمیق که عطر تو را دارد! سینه ام را درد می آورد این هوای دوری تو…
طلوع
خنده مون هیچ گریه مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آعوش تو مونده... غیر از اون هیچ
طلوع
يا رب اين نودولتان را با خر خودشــــان نشان** کاين همه ناز از غلام ترک و استر میکننــــد
طلوع
کاش کسی میآمد کسی میآمد از او میپرسيدم کدام کلمه، چراغِ اين کوچه خواهد شد کدام ترانه، شادمانیِ آدمی کدام اشاره، شفای من؟
طلوع
آدم دروغگو دشمن خداست!..... اي واي كه چقدر دشمن داري خدا..... دوستاتم كه مائيم، يه مشت عاجز عليلِ ناقص عقل، كه در حقشون دشمني كردي!
طلوع
درود برشرف انسان های والـا و خانواده یک پدر ناشناس شیرازی که کلیه، کبد و قلب خود را در مرگ مغزیش بخشیدند تا کبد آن سهم نفسهای پسرک جوان عرصه هنری مردم ایران باشد تا رضا بماند و لبخندهایمان زنده باشد، بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند!
طلوع
گیریم که سلام....! به فرض که حالت را بپرسم! سراغت را بگیرم.. ... بودنت را گدایی کنم.. چه فرقی میکند؟! وقتی آنگونه هستی که نباید باشی
طلوع
جهان پیشینم را انکار می کنم، جهان تازه ام را دوست نمی دارم، پس گریزگاه کجاست؟ اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟
طلوع
لبــــت نه گـوید و پیـــداست میگـــــوید دلت آری ، که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
طلوع
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم...... سعدی
طلوع
اشـتـبـاه بـُزرگــےسـت . . تـلـخ کـردنِ زنـدگـیـمـان . . . بـرای ِ کـســےکـه در دورـےمـا . . . شـیـریـن تـریـن لـحـظـات ِ زنـدگـیـش را سـپـرـےمــےکـنـد . . .